تئوری تغییر چیست و در ارزیابی چه کاربردی دارد؟

تئوری تغییر چیست و در ارزیابی چه کاربردی دارد؟

تئوری تغییر یا نظریهٔ تغییر مدلی است که توضیح می‌دهد یک مداخله چگونه و در چه شرایطی می‌تواند به نتایج مورد انتظار برسد. این مدل فقط زنجیره‌ای از فعالیت‌ها و نتایج نیست؛ فرض‌هایی را هم روشن می‌کند که برقرار بودنشان برای کارکرد هر پیوند لازم است. به همین دلیل، تئوری تغییر هم در طراحی مداخله و هم در مدیریت و ارزیابی آن کاربرد دارد.

این مقاله به تعریف و کاربردهای تئوری تغییر می‌پردازد. برای شناخت دقیق‌تر فعالیت‌ها، خروجی‌ها، پیامدها و فرض‌های مدل، مقالهٔ اجزای سازندهٔ تئوری تغییر را بخوانید؛ مراحل تهیهٔ مدل نیز در راهنمای جداگانهٔ ساخت تئوری تغییر آمده است.

تئوری تغییر چه چیزی را توضیح می‌دهد؟

در ارزیابی، می‌خواهیم بدانیم یک سیاست، برنامه یا پروژه چگونه کار می‌کند و چرا انتظار داریم نتیجه‌ای ایجاد کند. تئوری تغییر این انتظار را به مدلی روشن تبدیل می‌کند: چه فعالیتی انجام می‌شود، چه کسانی از آن تأثیر می‌پذیرند، چه تغییرهایی باید رخ دهد و هر تغییر به چه شرایطی وابسته است.

این مدل را می‌توان پیش از اجرا برای توضیح تغییرِ مورد انتظار، یا پس از اجرا برای بررسی چگونگی تغییرِ رخ‌داده به کار برد. در حالت دوم، باید توضیح مدل را با شواهد مقایسه کرد؛ ترسیم نمودار به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که مداخله علت نتیجه بوده است.

مداخله یعنی چه؟

در این مجموعه، واحد بررسی «مداخله» است: سیاست، برنامه، پروژه یا فعالیتی که با هدف ایجاد تغییر انجام می‌شود. تغییر تعرفهٔ واردات، همکاری شهرداری با بخش خصوصی در جمع‌آوری پسماند، راه‌اندازی سامانهٔ رسیدگی به شکایت‌ها، تغییر قیمت حامل‌های انرژی، اصلاح برنامهٔ آموزشی و تغییر یارانهٔ خرید کود نمونه‌هایی از مداخله‌اند. این مثال‌ها موضوع‌های ممکن برای تحلیل‌اند و گزارشی از نتیجهٔ اجرای آن‌ها نیستند.

مسیر اثرگذاری و مفروضات

مسیر اثرگذاری توالی تغییرها از فعالیت تا نتیجهٔ نهایی را نشان می‌دهد. مفروضات توضیح می‌دهند چرا و در چه شرایطی انتظار داریم هر پیوند کار کند. اگر فقط بگوییم «آموزش باعث تغییر رفتار می‌شود»، هنوز معلوم نیست آموزش باید به چه کسی برسد، آیا قابل فهم است و فرد چه امکان‌هایی برای تغییر رفتار دارد.

تئوری تغییر با روشن کردن این شرط‌ها، انتظار ما از مداخله را قابل بررسی می‌کند. هر جا شواهد کافی نداریم، یک فرضِ نیازمند بررسی داریم؛ نباید آن را واقعیتی اثبات‌شده معرفی کنیم.

این تعریف با مدل منطقی و زنجیرهٔ نتایج چه نسبتی دارد؟

در ادبیات ارزیابی، اصطلاح‌هایی مانند تئوری برنامه، مدل منطقی، زنجیرهٔ نتایج، مسیر پیامدها و تئوری اجرا به کار می‌روند و کاربرد آن‌ها در همهٔ منابع یکسان نیست. در رویکرد جان مین که مبنای این مجموعه است، مسیر اثرگذاری پیوند میان فعالیت‌ها و نتایج را نشان می‌دهد و تئوری تغییر، مفروضاتِ پشتیبان این پیوندها را هم توضیح می‌دهد.

مین در مقالهٔ «مدل‌های مفید تئوری تغییر» به نمونه‌های جانسون، گودنت و سالتزمن (۲۰۱۴) و مرورهای جیمز (۲۰۱۱)، ووگل (۲۰۱۲) و استاین و والترز (۲۰۱۲) اشاره می‌کند. ارجاع به این آثار در اینجا به نقل از مین (۲۰۱۵) است. مدل‌های ساده، چندوجهی و آشیانه‌ای نیز بسته به پیچیدگی مداخله شکل‌های متفاوتی از نمایش منطق تغییرند.

کاربرد تئوری تغییر در طراحی مداخله

هنگام طراحی، تئوری تغییر کمک می‌کند میان «کاری که انجام می‌دهیم» و «تغییری که می‌خواهیم» پیوند برقرار کنیم. باید مشخص شود فعالیت‌های پیشنهادی چگونه می‌توانند به نتیجه برسند، کدام شرط‌ها در اختیار مجری است و تحقق کدام‌یک به دیگران وابسته است.

این بررسی می‌تواند نیاز به شریک یا فعالیت مکمل را آشکار کند. برای مثال، اگر اجرای برنامه به همکاری نهادی دیگر وابسته است، این همکاری باید در مدل دیده شود؛ صرف انجام فعالیت‌های مجری برای موفقیت کافی فرض نمی‌شود.

هر پیوند یا فرضِ کم‌پشتوانه می‌تواند پرسشی برای پژوهش، بررسی میدانی یا آزمایش ایجاد کند. دستور کار پژوهشی برنامه، فقط تولید محصول یا فناوری نیست؛ بررسی شرط‌های کلیدیِ موفقیت را هم دربرمی‌گیرد.

مشارکت ذی‌نفعان و استفاده از شواهد متنوع، فرصتی برای به چالش کشیدن مدل فراهم می‌کند. اختلاف نظر دربارهٔ نحوهٔ تغییر را می‌توان پیش از اجرا روشن کرد و دربارهٔ پیامدهای برنامه برای گروه‌های مختلف، از جمله مسائل برابری، جنسیت و توانمندسازی پرسید. توافق دربارهٔ مدل مفید است، اما درستی آن را تضمین نمی‌کند.

در ارزیابی پیشینی نیز می‌توان از مدل برای بررسی مزایای احتمالی، امکان تحقق نتایج و نحوهٔ توزیع منافع استفاده کرد. این بررسی به کیفیت شواهد و فرض‌ها وابسته است و جای مشاهدهٔ نتیجهٔ واقعی را نمی‌گیرد.

کاربرد در مدیریت، پایش و یادگیری

تئوری تغییر نباید پس از شروع اجرا کنار گذاشته شود. به‌ویژه در مداخله‌های طولانی، پیچیده و چندوجهی، ممکن است زمینه، مسیر اجرا یا شناخت ما از مسئله تغییر کند. در این شرایط، مدل باید همراه با شواهد تازه بازبینی شود.

مدل مشخص می‌کند چه چیزهایی را پایش کنیم: هم نتیجه‌های کلیدی و هم فرض‌های مهمِ میان آن‌ها. برای نمونه، اگر رسیدن خدمت به گروه هدف شرط تغییر است، شمردن تعداد خدمت‌های تولیدشده به‌تنهایی کافی نیست؛ باید بررسی کرد خدمت به چه کسانی رسیده و آن‌ها چگونه از آن استفاده کرده‌اند.

اطلاعات پایش می‌تواند به اصلاح اجرا یا بازنگری خود مدل کمک کند. این رفت‌وبرگشت میان نظریه و عمل، امکان یادگیری را فراهم می‌آورد؛ اثربخشی تصمیم‌ها همچنان باید با شواهد سنجیده شود. پرسشگری و بازخورد به‌خودی‌خود تضمین‌کنندهٔ موفقیت نیستند.

کاربرد در ارزیابی و توضیح سهم مداخله

تئوری تغییر برای انتخاب پرسش‌های ارزیابی، روش بررسی و ابزار گردآوری داده مفید است. می‌توان پرسید کدام بخش از مسیر رخ داده، کدام فرض برقرار نبوده و چه عامل‌های دیگری در نتیجه نقش داشته‌اند.

این مدل می‌تواند در کنار طرح‌های آزمایشی به توضیح چرایی نتیجه کمک کند. در موقعیت‌های دیگر، روش‌هایی مانند تحلیل بهره‌بخشی از آن برای بررسی سهم مداخله استفاده می‌کنند. انتخاب روش و اعتبار ادعای علّی به شواهد و طرح ارزیابی وابسته است؛ از خود نمودار نمی‌توان درصد اثر یا اثر خالص استخراج کرد.

پادتئوری و توضیح‌های رقیب

علاوه بر مسیر موفقیت، می‌توان مسیرهای شکست را هم بررسی کرد: چرا ممکن است فعالیت انجام شود اما نتیجه به دست نیاید؟ چه فرضی ممکن است برقرار نباشد؟ آیا توضیح دیگری برای نتیجهٔ مشاهده‌شده وجود دارد؟ این پرسش‌ها به شناسایی ریسک‌ها و طراحی ارزیابی کمک می‌کنند.

اگر مدلی پیش‌تر در زمینه‌ای مشخص با شواهد ناسازگار بوده است، این سابقه باید در تصمیم بعدی دیده شود. با این حال، شکست یک مدل در یک زمینه به‌تنهایی حکم قطعی دربارهٔ همهٔ زمینه‌ها نیست. گزارش عملکرد باید هم شواهدِ پشتیبان و هم محدودیت توضیح را روشن کند.

تئوری تغییر و گسترش مداخله

گسترش یک برنامه به جمعیت، مکان یا دوره‌ای دیگر، تکرار خودکار نتیجهٔ قبلی نیست. در بحث مقیاس‌پذیری، از گسترش، تکرار، انطباق و تداوم برنامه‌ها سخن گفته می‌شود و کاربرد این اصطلاح‌ها در منابع یکسان نیست. تئوری تغییر کمک می‌کند بپرسیم کدام پیوندها و شرط‌ها در زمینهٔ تازه همچنان برقرارند.

در بررسی شرایط گسترش، فضاهای نهادی، خط‌مشی، مالی، سیاسی، مشارکت و یادگیری و نیز شرایط اجتماعی و محیطی اهمیت پیدا می‌کنند. زیرساخت، منابع مالی، دسترسی به بازار، دانش فناوری و توان تولید با کمیت و کیفیت لازم می‌توانند در امکان گسترش نقش داشته باشند. باید اهمیت هرکدام را برای همان مداخله بررسی کرد؛ هیچ فهرستی جای تحلیل زمینه را نمی‌گیرد.

برای چنین تصمیمی می‌توان مدل جداگانه‌ای از منطق گسترش تهیه کرد. هدف، آشکار کردن شرط‌های انتقال و برنامه‌ریزی برای آن‌هاست؛ موفقیت در مقیاس بزرگ‌تر را نمی‌توان فقط از موفقیت اولیه نتیجه گرفت.

انواع تئوری تغییر - نمونه تئوری تغییر آشیانه ای نمایش با جزئیات

پیش از تکیه بر یک تئوری تغییر چه بپرسیم؟

  • نتیجهٔ مورد انتظار دقیقاً چیست و برای چه گروهی تعریف شده است؟
  • مسیر رسیدن از فعالیت به نتیجه چگونه توضیح داده شده است؟
  • کدام فرض‌ها پشتوانه دارند و کدام هنوز باید بررسی شوند؟
  • چه عامل‌های بیرونی یا توضیح‌های رقیبی ممکن است در نتیجه نقش داشته باشند؟
  • برای پایش مسیر و اصلاح مدل چه شواهدی گردآوری می‌شود؟

ارزش تئوری تغییر در روشن کردن همین پرسش‌هاست. مدل، توضیحی برای بررسی فراهم می‌کند و باید در برابر شواهد قابل بازنگری باشد.

منبع روش‌شناختی

Mayne, J. (2015). Useful Theory of Change Models. Canadian Journal of Program Evaluation, 30(2), 119–142.

مطالب و ابزارهای مرتبط

برای ادامهٔ مطالعه، منابع زیر را با توجه به نیاز همان مداخله بررسی کنید. داده‌های اقتصادی فقط وقتی به کار می‌آیند که با زمینه، دوره و پرسش مدل مرتبط باشند.