اجزای سازنده تئوری تغییر: با تعاریف پایه آشنا شوید

اجزای سازنده تئوری تغییر: با تعاریف پایه آشنا شوید

فهرست مطالب

نظریه تغییر یا تئوری تغییر یک چارچوب مفهومی است که برای توصیف و تبیین چگونگی ایجاد تغییر در یک فرآیند یا وضعیت استفاده می‌شود. در این گزارش، به بررسی تعاریف مهم در نظریه تغییر و اجزای سازنده آن پرداخته می‌شود.  اجزای نظریه تغییر شامل مداخله، تئوری تغییر، مسیرهای اثرگذاری، فعالیت‌ها، نتایج، سودبران، کالاها و خدمات، دریافت کنندگان، تغییر ظرفیت، تغییر رفتار، مزایای مستقیم، تغییر رفاه، تأثیرات خارجی، خط زمانی، اثرات ناخواسته، و انواع مفروضات است.

آشنایی با تعاریف مهم و فهم تئوری تغییر ( نظریه تغییر )

اصطلاحات مختلفی در ادبیات این حوزه ازجمله زنجیره نتایج، مدل‌های منطقی و مسیرهای اثرگذاری برای توصیف مسیرهای علّی استفاده می‌شود. ما در این مقاله از اصطلاح مسیرهای اثرگذاری استفاده خواهیم کرد. بهتر است پیش از ورود به بحث با مجموعه‌ای از تعاریف ابتدایی در این حوزه آشنا شویم:

مداخله (intervention)

اصطلاح مداخله در اینجا برای توصیف فعالیت‌های مشخص انجام‌شده برای ایجاد تفاوتی مثبت در پیامدها و اثرگذاری موردعلاقه، استفاده و طیفی از خط‌مشی‌ها، برنامه‌ها و پروژه‌ها را پوشش می‌دهد.

برای درک چرایی و چگونگی کار کردن یک مداخله ما باید این‌که چگونه فعالیت‌های مربوط به یک مداخله چگونه منجر به نتایج مطلوب منجر شود (یا انتظار می‌رود که منجر شود) را درک کنیم؛ یعنی مشخص کنیم که:

  • مسیر علّی از فعالیت‌ها به خروجی‌ها، از خروجی‌ها به دنباله‌ای از پیامدها و از پیامدها  تا اثرگذاری‌ها، چرا و چگونه منجر به نتایج مطلوب می‌شود(چه زنجیره علت و معلولی میان فعالیت مداخله و اثرگذاری نهایی آن تصور می‌کنیم؟) ؛ و
  • مفروضات علّی که نشان می‌دهد چرا و تحت چه شرایطی انتظار می‌رود پیوندهای مختلف در مسیر علّی بالا کار کنند، چیست‌اند (زمان در نظر گرفتن علت و معلول‌ها، چه فرض‌هایی را مدنظر داشتیم؟).

تئوری‌ تغییر(Theory of change)

تئوری‌های تغییر مدل‌هایی هستند که نشان می‌دهند یک تغییر چگونه می‌تواند اتفاق بیافتد (نگاه پیشینی) و یا این‌که چگونه اتفاق افتاده است( نگاه پسینی). هر تئوری تغییر یا نظریه تغییر از “مسیرهای اثرگذاری” و “مفروضات” تشکیل شده است. منظور از مفروضات آنچه است که باید اتفاق بیافتد تا پیوندهای علّی تحقق یابد، است. در یک تئوری تغییر توصیف مفروضات علّی پشتیبانِ پیوندهای میان گام‌های مسیر اثرگذاری، آن را کامل و تقویت می‌کند. در مدل تئوری تغییر، فعالیت‌ها و نتایج در کادرها نشان داده می‌شوند. 

مسیرهای اثرگذاری (Impact pathways) در نظریه تغییر یا تئوری تغییر

مسیرهای اثرگذاری مسیرهایی علّی را توصیف می‌کنند که پیوندی (اتصالی) که در میان ترتیب مشخصی از گام‌ها، در رسیدن از فعالیت‌ها به اثرگذاری وجود دارد را نشان می‌دهد. یک مداخله ممکن است مسیرهای متعددی برای اثرگذاری داشته باشد.

اجزای مسیر‌های اثرگذاری در نظریه تغییر یا تئوری تغییر

در ادامه اجزایی که بر روی یک مسیر اثرگذاری قرار می گیرند را مورد بررسی قرار می دهیم. در واقع هر مسیر اثرگذاری ساخته شده از عناصر زیر است: 

فعالیت‌ها (Activities)

فعالیت‌ها اقداماتی هستند که توسط افراد درگیر در مداخله انجام می‌شود.

رده‌گان نتایج (Results) در یک نظریه تغییر (تئوری تغییر)

اصطلاح نتایج شامل خروجی‌ها (outputs)، پیامدها (outcomes) و اثرگذاری‌ها (impacts) است. در میان اجزای نتایج، اثرگذاری‌ها، پیامدهای نهایی مؤثر بر رفاه هستند(یعنی مقصود مداخله هستند). اعلامیه نتیجه (Result Statement) متن دقیقی است که برای توصیف نتیجه استفاده می‌شود. 

 

سودبران(Beneficiaries)

سودبران گروه‌های هدفی هستند که مداخله قصد دارد رفاه آن‌ها را بهبود بخشد. این گروه‌ها ممکن است بر اساس درآمد، جنسیت، قومیت و یا منطقه جغرافیایی تقسیم‌بندی شوند. به‌عنوان نمونه اگر مداخله‌ه‎ای را با هدف بهبود رژیم غذایی کودکان در نظر بگیرید، کودکان سودبران مورد نظر هستند(هر چند که ممکن است مادران تحت تأثیر مداخله واقع شوند). توجه داشته باشید که گروه‌های هدف می‌توانند شامل سازمان‌ها نیز باشند.

کالاها و خدمات (Goods and services)

کالاها و خدمات تولیدشده، خروجی‌های (Output) مستقیم حاصل از فعالیت‌های انجام‌شده هستند. در مثال تغذیه‌ای که در بالا ذکر شد، این‌ها ممکن است آموزش و محتوا آموزشی ابتکاری در مورد مزایای یک رژیم غذایی مغذی در مورد کودکان در مثال بالا باشند. در این مقاله از واژه خروجی برای اشاره به این کالاها و خدمات مستقیم استفاده‌شده است.

نظریه تغییر - تئوری عمومی تغییر

دریافت کنندگان (Reach and Reaction)

منظور گروه‌های هدف برای دریافت کالا یا خدمات(گروه‌های هدف مداخله)، و واکنش اولیه آن‌ها است. در مثال تغذیه نوزادان، اثرگذاری بر روی نوزادان تعریف‌شده است اما مادران در مناطق مختلف جغرافیایی دریافت‌کننده هستند.  گروه‌های دریافت‌کننده یک جزء مهم در مسیرهای علّی است. فقدان تفکر صریح در مورد گروه‌های دریافت‌کننده در تئوری تغییر ( نظریه تغییر ) می‌تواند منجر به مشکلاتی مانند درک گزینشی و محدود از پیوندهای علّی انگاشته شده، و ترجیح به شروع برنامه‌های «محدود و کارآمد» بر شروع برنامه‌های «گسترده و جذاب» و ایجاد تفکر دارای سوگیری در ارتباط ملاحظات برابری شهروندان را ایجاد کند.

تغییر ظرفیت (Capacity change)

تغییرات ظرفیت عبارت است از تغییر در دانش، نگرش، مهارت‌ها، انگیزه و فرصت‌های کسانی که کالاها و خدمات مربوط به یک مداخله را دریافت کرده یا از آن استفاده می‌کنند. همه این تغییرات برای انجام اقدامات جدید مورد نیاز است.

تغییر رفتار(Behavioural change)

تغییرات رفتاری تغییراتی هستند که در کنش و رفتارها در دنیای واقعی رخ می‌دهند، یعنی افرادی که در گروه هدف قرار دارند، کارها را به‌طور متفاوت انجام می‌دهند یا از محصولات مداخله استفاده می‌کنند. در مثال ما، تغییر رفتار می‌تواند تغییرات در شیوه‌های تغذیه مادران باشد که درنتیجه ارتقا دانشی ناشی از آموزش رخ می‌دهد (تغییر ظرفیت منجر به تغییر رفتاری شود). معمولاً بین ظرفیت و تغییرات رفتاری بازخورد وجود دارد. (مانند کسب دانش و مهارت‌های جدید از طریق انجام دادن).

مزایای مستقیم(Direct benefits)

مزایای مستقیم بهبود تغییر مثبت وضعیت  هر یک از افراد سودبر از مداخله است. این مزایای مستقیم می‌تواند مواردی مانند افزایش درآمد، افزایش استفاده از خدمات بهداشتی، کشاورزی مولدتر، توانمندسازی بیشتر، یا، در مثال ما، استفاده کودکان از رژیم غذایی مغذی‌تر باشد.

تغییر رفاه (Well-being changes)

تغییرات رفاهی، بهبود انباشته بلندمدتی است که در رفاه کلی افراد سودبر است، مانند سلامت بهتر، کاهش فقر و امنیت غذایی بهتر. در مثال ما، رژیم غذایی بهبود یافته به بهبود کلی وضعیت تغذیه و سلامت جامعه کمک می‌کند.

توجه داشته باشید که مدل مسیر علّی ما، به‌صراحت دنباله‌ای از نتایج را به‌عنوان خروجی، پیامد و اثرگذاری، و یا نتایج فوری، نتایج میان‌مدت و نتایج نهایی برچسب‌گذاری نمی‌کند. البته انجام این کار  و استفاده از آن‌گونه برچسب‌گذاری در اینجا هم ممکن است؛ اما ازآنجایی‌که این اصطلاحات پرکاربرد، معنای شهودی کمی دارند، به‌خودی‌خود راهنمایی چندانی در تعیین مسیر اثرگذاری نظریه تغییر ارائه نمی‌کنند و درنهایت نتیجه استفاده از آن‌ها هدر دادن وقت برای بحث‌هایی بیهوده، مانند این‌که آیا نتیجه مدنظر یک نتیجه کوتاه‌مدت است، و یا میان‌مدت و  یا بحث درباره تمایز میان این دو است. در اسناد مختلف (به‌طور مثال در اسناد سازمان ملل در برابر کار ما) در مورد تعریف هر کدام از این موارد تعاریف متنوعی ارائه‌شده است. لذا امکان این‌که به یک معنای یگانه در ارتباط با این موارد برسیم، دشوار است. به همین دلیل ما مواردی که به آن‌ها اشاره می‌کنیم را در دل یک مدل تعریف می‌کنیم و مدل عمومی ارائه‌شده در زیر به‌نوعی توضیح‎دهنده این است که هر عبارت استفاده‌شده دال بر چه منظور و مفهومی قرار می‌گیرد.

تأثیرات خارجی(External influences)

تأثیرات خارجی رویدادها و شرایط غیرمرتبط با مداخله هستند که می‌توانند بر تحقق نتایج موردنظر اثرگذار باشند. تأثیرات خارجی مواردی مانند مداخلاتی با اهداف مشابه و یا روندهای عمومی اقتصادی یا اجتماعی و… است. آن‌ها به‌خودی‌خود بخشی از نظریه تغییر ( یا تئوری تغییر ) معطوف به یک مداخله نیستند. در مثال تغذیه نوزادان، کاهش قیمت سبزیجات نیز می‌تواند توضیح‌دهنده بخشی از افزایش مصرف سبزیجات را که به مداخله آموزشی برنامه‌ریزی‌شده مرتبط نیست، را توضیح دهد. به‌صورت مشابه تغییر فناوری در صنعت غذایی  و غنی‌سازی صنعتی مواد غذایی مانند شکر یا آرد نیز می‌تواند به توضیح بهبود وضعیت ریزمغذی‌ها کمک کند.

خط زمانی (Timeline) در نظریه تغییر

یک خط زمانی یا جدول زمانی، اینکه چه زمانی می‌توان انتظار داشت تغییرات پیش‌بینی‌شده رخ دهد، را نشان می‌دهد. خط‌های زمانی (جدول‌های زمانی) حتی اگر شامل تاریخ‌های تقریبی هم باشند، عنصر مفیدی در یک تئوری تغییر هستند. توجه داشته باشید که اگرچه مدل ما خطی به نظر می‌رسد، اما با ایجاد بازخورد بین مراحل مختلف، صراحتاً غیرخطی بودن را مجاز می‌داند.

اثرات ناخواسته (Unintended effects) نظریه تغییر

درنهایت مدل ما شامل جزئی به نام اثرات ناخواسته است. اثرات ناخواسته اثرات پیش‌بینی‌نشده مثبت و یا منفی است که درنتیجه فعالیت‌ها و نتایج مداخلات رخ می‌دهد. اگر احتمال وقوع چنین اثراتی  پیشاپیش شناخته‌شده باشد، باید در تئوری تغییر ( نظریه تغییر ) مورد توجه قرار گیرند؛ در غیر این صورت باید به‌صورت فعالانه به دنبال اثرات ناخواسته پسینی بود.

انواع مفروضات نظریه تغییر

یک مسیر اثرگذاری، به‌تنهایی تئوری تغییر نیست. تنها زمانی که مفروضات را به پیوندهای علّی در مسیر تأثیر اضافه کنیم، به یک تئوری تغییر می‌رسیم. مفروضاتِ پیوندهای علّی، رویدادها یا شرایط برجسته‌ای است که برای تحقق یک پیوند علّی مشخص، در یک تئوری تغییر لازم است. اگر این فرض برقرار نباشد، اثر مورد انتظار از آن پیوند رخ نخواهد داد. به زبان ساده مفروضاتِ پیوندهای علّی، الزام غیرقابل چشم‌پوشی برای تحقق تئوری تغییر است. همچنین با استفاده از اصلاحات مربوط به منطق و احتمال، ما می‌توانیم در مورد مفروضات پیوندهای علّی اینگونه فکر کنیم که آن‌ها نوعی از  شرط لازم و یا شرط شبه لازم است که تقریباهمیشه برای این‌که پیوند علّی کار کنند باید رخ‌داده باشد. آن‌ها نشان می‌دهند که برای کار کردن هر پیوند علّی چه چیزی لازم است و چه عواملی برای این فرآیندهای علّی حیاتی هستند.

به دلیل این‌که تئوری ما باید در میدان عمل و کنش کارآمد باشد، ما فقط باید مفروضات برجسته را در نظر بگیریم، یعنی آن‌هایی که به دلایلی مهم و قابل‌توجه و مرتبط با موقعیت هستند. موارد دیگر، مانند طلوع خورشید هر روز یا رخ ندادن یک انقلاب، به تئوری ما مرتبط نیستند. اگرچه برای عده‌ای که بیرون از گود نشسته‌اند و پس از اجرای یک مداخله و مشخص شدن نتایج آن، وقوع یک انقلاب را به‌راحتی توضیح می‌دهد، آسان است که درباره چنین مواردی گزافه گویی کنند و بگویند که چرا مداخله کارساز نبوده است و از نظر آن‌ها شما نتوانسته‌اید آن را به‌درستی پیش‌بینی کنید! درنهایت ما تنها باید مفروضات برجسته و مربوط را در نظر بگیریم.

بیان مفروضات پیوندهای علّی، مستلزم ترکیبی از شواهد قبلی،  تجربه ذینفعان و تئوری علوم اجتماعی است. به‌عنوان مثال، یک فرض در مثال تغذیه کودک این است که خانواده در مورد آنچه کودکان می‌خورند، حامی تصمیم مادران است و مادر اجازه تصمیم‌گیری دارد. انواع مفروضات علّی عبارت‌اند از:

مفروضات مربوط به دریافت‌کنندگان

این مفروضات، رویدادها و شرایطی هستند که برای رسیدنِ خروجی‌های ارائه‌شده، به دریافت کنندگان، و رضایت آن‌ها از نحوه دریافت، لازم است. این مفروضات می‌تواند مواردی مانند رسیدن خروجی‌ها به گروه‌های درست دریافت‎کنندگان و خروجی‌ها متناسب و قابل‌قبول از سوی دریافت‎کنندگان را شامل باشد. در مثال مداخله مربوط به تغذیه کودکان، انتخاب مادران درحالی‌که در مورد تغذیه کودک خود تصمیم‌گیر نیستند، یک نمونه از انتخاب فرضیات اشتباه در این بخش است. یک نمونه اشتباه رایج دیگر در این بخش عدم توجه به تمام دریافت‎کنندگان و انتخاب‌های دست‌چین شده به طرق مختلف از میان آن‌ها است.

مفروضات تغییر ظرفیت

این مفروضات رویدادهایی هستند که باید رخ دهند و شرایطی هستند که باید تغییر کنند تا خروجی‌هایی که به جمعیت هدف می‌رسد، منجر به تغییر در دانش، نگرش، مهارت‌ها، آرزوها و فرصت‌های آن‌ها، که در مجموع ظرفیت آن‌ها را برای انجام کارها به شکلی متفاوت نشان می‌دهد، شود. چنین مفروضاتی می‌توانند شامل مواردی مانند خروجی‌های قابل‌فهم، واقع‌بینانه، از نظر فرهنگی قابل‌قبول، مفید و متناسب با توانایی‌ها و ارزش‌های پیشین جمعیت هدف، و در ارتباط با گروه دریافت کنندگان باشند.

مفروضات تغییر رفتار

این مفروضات، رویدادها و شرایطی هستند که برای اینکه تغییرات در ظرفیت‌های گروه‌های هدف، منجر به تغییرات واقعی در نحوه عمل کردن آن‌ها شود، مورد نیاز است. چنین مفروضاتی می‌تواند شامل مواردی مانند ظرفیت مالی برای ایجاد تغییرات در عمل، پذیرش تغییرات از سوی سایرین (مانند همسالان، رهبران اجتماعی، فرهنگی و مذهبی، خانواده)، نمایش مفید بودن تغییرات در نحوه کنش، دسترسی به دارایی‌ها و تأمین‌کنندگان موردنیاز و خط‌مشی یا محیط طبیعی که اجازه رخ دادن چنین کنشی را بدهد، است.

مفروضات مزایای مستقیم

این مفروضات رویدادها و شرایطی هستند که اگر بناست تغییرات به‌عنوان مزیت مستقیم برای شرایط سودبران هدف به‌منظور شوند، باید تحقق یابند. این موارد می‌تواند شامل مواردی از قبیل اعمال تغییر منجر به افزایش خالص درآمد، استفاده روتین از خدمات بهداشتی، مشارکت در تصمیم‌گیری و مواردی این‌چنین باشد. در مثال تغذیه، ممکن است این فرض وجود داشته باشد که تنها تغییر در رژیم غذایی، تغییری است که توسط برنامه کاری است که در برنامه آموزشی (مداخله) توصیه شده است. اگر بر اثر این مداخله عمل بهبود یافته (مثلاً مصرف سبزیجات بیشتر مصرف شود)، اما سایر غذاها کاهش یابند، ممکن است مزیت مورد انتظار حاصل نشود.

مفروضات تغییر در رفاه

مفروضات، رویدادها و شرایطی هستند که برای اینکه مزایا مستقیم منجر به تغییر در رفاه سودبران شود، باید رخ دهد. به‌عنوان مثال، اگر کودکان از رژیم غذایی بهتری استفاده کنند و همچنین اگر به مراقبت‌های بهداشتی اولیه و درمان بهتر دسترسی داشته باشند، وضعیت تغذیه و سلامتشان بهبود می‌یابد.

توجه داشته باشید که این مفروضاتی که برای پیوندهای علّی در نظر می‌گیریم توصیفی از آن‌ها نیستند. به‌طور مثال، توصیف یک پیوند علّی که در مدل با پیکان میان گام‌های مسیر اثرگذاری مشخص شده‌اند، تغییرات در مهارت‌های دانشی(ظرفیت) که منجر به تغییرات رفتاری مورد انتظار در کنش و رفتار واقعی می‌شوند را وصف می‌کند، اما مفروضات همان پیوند علّی درباره “چرایی” و “چگونگی”  نحوه کار کردن پیوند علّی  توضیح می‌دهد.

ایجاد تغییر در رفتار می‌تواند بسیار چالش‌برانگیز باشد و موضوع پژوهش‌های زیادی بوده است. یک مدل رایج مدل NOA (نیازها، فرصت‌ها و توانایی‌ها) است که بیان می‌کند که تغییر رفتار توسط انگیزه و کنترل رفتار (عاملیت) ایجاد می‌شود.  انگیزه ناشی از نیازها و فرصت‌ها و عاملیت از فرصت‌ها و توانایی‌ها است. همه این عناصر در تئوری عمومی تغییر در ذیل  موارد ذکرشده در بخش ظرفیت (دانش، مهارت‌ها، آرزوها، نگرش‌ها و فرصت‌ها) با عبارات مختلف، و البته نه با جزئیات، گنجانده‌شده‌اند.

این مدل پیشنهاد می‌کند که “بسته علّی” برای تغییر رفتار باید شامل هر یک از این مؤلفه‌ها باشد. در مداخله‌ها برخی از موارد هستند که مداخله قصد دارد ظرفیت را تغییر دهد، یعنی به‌صورت مستقیم وابسته به این المان‌ها است؛ در سایر موارد این المان‌ها در مفروضات پیوند علّی تغییر رفتار به‌عنوان مرتبط در نظر گرفته می‌شوند. در مثال تغذیه، می‌توان با خیال راحت فرض کرد که مادران می‌خواهند سلامت فرزندان خود را بهبود بخشند (انگیزه) و هدف مداخله فراهم کردن فرصت‌ها و توانایی برای آن‌ها است.

تغییرات تدریجی در برابر تغییرات بنیادین

تمیز دادن دو نوع مختلف از تغییرات در ظرفیت و تغییرات رفتاری می‌تواند مفید باشد. اولی تغییرات تدریجی (incremental) در وضعیت فعلی است، مانند یادگیری تکنیک‌ها و مهارت‌های جدید و دومی تغییرات بنیادین (fundamental) و اتخاذ شیوه‌های جدید. ایجاد تغییرات تدریجی مانند تفکر متفاوت درباره مشکلات نسبتاً آسان‌تر از تغییرات بنیادین و تغییر شیوه‌های فعلی است.در تغییرات بنیادین، دشواری کار بیشتر است و به همین جهت نیاز به وجود مفروضات استوار و چالشی داریم.

در مثال تغذیه نوزادان، اگر هدف استفاده از محصول بهبودیافته باشد، تغییر یک تغییر جزئی و تدریجی است و کار آسان است، اما اگر هدف ایجاد تغییرات کلی در زنجیره تأمین مواد غذایی در کشور باشد، با یک تغییر بنیادین و مسائل مربوط به قدرت روبرو خواهیم بود.

مفروضات در معرض خطر (At risk assumptions)

به دلیل وجود چنین احتمالی در شرط لازم و یا شبه لازم بودن آن، مفروضات پیوندهای علّی نشان‌دهنده ریسک برای وقوع یک پیوند علّی هستند. ریسک این است که این فرض تحقق نیابد، و این یعنی پیوند علّی تحقق نیابد. برای مثال، اگر فرض بر این باشد که حکومت محلی اقداماتی را برای اجرای یک برنامه انجام دهد، ریسک این است که اقدامی را انجام ندهد و درنتیجه، می‌توان به‌جای فهرست کردن مفروضات و ریسک‌ها، فقط مفروضات را شناسایی کرد.

به‌طور معمول، احتمال تحقق برخی از مفروضات از برخی دیگر کمتر است. برای مثال، در ارتباط با یک حکومت محلی، اگر فرضی بر این باشد که برخی از طرف‌ها،  اقداماتی را انجام دهند که تاکنون انجام نشده است، و هیچ کاری برای تشویق حکومت محلی به انجام آن کارها صورت نپذیرد، این فرض کاملاً در خطر است و درواقع ممکن است قابل‌قبول نباشد.  اگر فرضی بر این باشد که بازاری برای یک محصول جدید پدیدار خواهد شد و هیچ کاری برای تشویق چنین بازاری انجام نمی‌شود، آن فرض در معرض خطر است.

اقدامات اصلاحی/تایید کننده برای مفروض در معرض خطر

در یک موقعیت پیشینی (پیش از اعمال مداخله)، مفروضات در معرض خطر نشان‌دهنده شکاف‌های بالقوه در طراحی مداخله و تهدیدات جدی احتمالی برای عملی شدن مداخله است. درنتیجه، ممکن است کسی بخواهد اقدامات تأییدکننده ممکن را که می‌تواند در مراحل اولیه انجام شود تا اطمینان از این‌که احتمالاً فرض‌ها پژوهشگر می‌شود؛ و یا  اقدامات اصلاحی که ممکن است برای تسکین مفروضات در معرض خطر انجام شود را،  شناسایی کند. در یک موقعیت پسینی (پس از اعمال مداخله)، بررسی این حوزه‌ها در ارزیابی نیاز به توجه ویژه دارند تا بفهمیم که آیا واقعاً کاری برای مقابله با خطر مربوط به آن‌ها انجام شده بود یا خیر.

در موقعیت‎های پیشینی (پیشینی از مداخله) در نظر داشتن جدول و ترتیب زمانی در ذهن مهم است. مفروضات در معرض خطر برای پیوندهای علّی در آینده (دورتر) ممکن است مشکل کمتری باشد چراکه با درک خطر، می‌توان اقداماتی برای رسیدگی به آن انجام داد. انتظار نمی‌رود که بسیاری از مفروضات در معرض خطر قرار گیرند. به‌طور مثال در مورد این دسته از مفروضات می‌توان به مفروضاتی که بر اساس تجربه و یا پژوهش‌های گذشته در نظر گرفته‌شده است، اشاره کرد. علاوه بر این اگر طرح مداخله مستحکم و موردتوافق ذینفعان باشد، می‌توان از حصول تحقق مفروضات اطمینان داشت. در مدل تئوری تغییر، مفروضات در معرض خطر را می‌توان با پررنگ کردنشان و بحث در مورد آن در متن ضمیمه شناسایی کرد.

ما این ادعا را داریم که در اکثر مداخلات، هر یک از این مؤلفه‌های تئوری عمومی تغییر، شامل فعالیت‌ها، خروجی‌ها، تغییرات ظرفیت، تغییرات رفتاری، مزایای مستقیم و تغییرات رفاه، همراه با مفروضات مربوط به هر پیوند علّی می‌توانند و باید وجود داشته باشد.  هر یک از این موارد باید در هنگام توسعه مسیرهای اثرگذاری و تئوری‌های تغییر، شناسایی و مورد بررسی قرار گیرد. ساختار مدل، افراد را وادار می‌کند تا چگونگی برآورده شدن نتایج مورد انتظار را در نظر بگیرد: باید مشخص شود که فرآیند علّی در کار چیست؟ برای تحقق آن چه چیزی لازم است؟ این مدل چارچوبی برای تجزیه‌وتحلیل نحوه عملکرد یک مداخله است.

 

علاوه بر این، یک فرض ممکن است به دلیل فشارهای متقابلی که تلاش می‌کنند اطمینان حاصل کنند که این فرض پژوهشگر نمی‌شود، در معرض خطر باشد. به‌طور مثال این فرض که پایش توسط شخص ثالث انجام خواهد شد، اگر طرف‌های قدرتمند دیگری وجود داشته باشند که نمی‌خواهند پایش مؤثر وجود داشته باشد، ممکن است در معرض خطر قرار گیرد. در تجزیه‌وتحلیل تئوری تغییر، این مفروضات را مفروضات در معرض خطر را می‌نامیم.

 

 

بسته علی نظریه تغییر

تئوری‌های تغییر چرایی و چگونگی رسیدن به نتیجه از طریق مداخلات را به ما نشان می‌دهد. اما روشن است که برای رسیدن به نتایج موردنظر از یک مداخله به چیزی بیشتر از فعالیت‌های مداخله، و همچنین تحقق مفروضات مربوط به پیوندهای علّی در تئوری تغییر داریم. فعالیت‌های مداخله به‌ندرت تنها علت رسیدن به نتیجه هستند. تئوری تغییر یک “بسته از علّی از فعالیت‌ها و مفروضاتی” را به تصویر می‌کشد که انتظار می‌رود در کنار هم برای رسیدن به نتایج موردنظر کفایت کنند(شرط کافی باشند). انتظار می‌رود که فعالیت‌های مداخله به‌طور اساسی یک بخش لازم (شرط لازم) از این پکیج علّی که در کنار هم برای تحقق نتیجه کفایت (شرط کافی هستند) می‌کنند، باشند. یعنی بدون فعالیت‌های مداخله‌ای، تحقق مفروضات پیوند علّی برای ایجاد بهره‌بخشی کافی نخواهد بود. در این شرایط می‌توان گفت که فعالیت‌های مربوط به مداخله‌ علل مشارکت‌کننده(Contributory causes) منجر به نتایج هستند. در این شرایط، تئوری تغییر مدلی از مداخله به‌عنوان یک علت مشارکت‌کننده است. چنین مدلی،  بسته‌ای از علّت‌هاست که نشان می‌دهد چگونه مشارکت(کمک) هر یک از علل منتج به نتایج مطلوب می‌شود. در شرایطی که ما احتمالات را در نظر بگیریم، می‌توانیم با احتمال در مورد کفایت بسته علّی مداخله (بسته علّی به‌عنوان شرط کافی) صحبت کنیم، به این معنی که، در این مورد، بسته علّی به احتمال زیاد سهمی درنتیجه  مشاهده‌شده ایجاد کرده است.

تئوری تغییر یا نظریه تغییر مدلی بر مبنای علیت مشارکت‌کننده است و این مدل به‌خودی‌خود نمی‌تواند ادعای رسیدن به نتیجه مطلوب را داشته باشد، چراکه همان‌طور که بالاتر در بخش تأثیرات خارجی به آن اشاره شد، ممکن است عوامل خارجی دیگر دخالت داشته باشند.

در نهایت باید دوباره یادآور شد که تئوری تغییر یک چارچوب مفهومی است که از اجزای مهمی مانند مداخله، مسیرهای اثرگذاری، فعالیت‌ها، نتایج، سودبران، و بسیاری دیگر تشکیل شده است. این اجزا به تعریف دقیق فرآیند تغییر و نحوه تأثیرگذاری آن کمک می‌کنند. همچنین، مفروضات مرتبط با تئوری تغییر نیز باید در نظر گرفته شوند تا از صحت و قابلیت عملی تئوری اطمینان حاصل شود.

بسته‌ ویژه نظریه تغییر

همه‌ی تلاش ما در مجموعه فرمانا این است که شما بتوانید به شکل کارآمدتری از داده‌ و شواهد در مدیریت استفاده کنید. به همین دلیل سه دسته از نیازمندی های هر تصمیم گیری داده محور، یعنی راهنماهای مدیریتی، داده‌های تصمیم گیری و ابزارهای تصمیم‌گیری را در کنار هم برای شما فراهم آورده‌ایم. امیدواریم که استفاده از  موارد زیر بتواند به شما در ساخت یک نظریه تغییر کارآمد یاری رساند.


داده‌های کمکی برای ساخت نظریه تغییر


ابزارهای کمکی برای تهیه نظریه تغییر


راهنماهای مدیریتی در تهیه نظریه تغییر

این مقاله را دوست داشتید؟ آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.