نگاهی به پارادوکس مالیاتی در ایران

در این مقاله به معرفی بررسی صورت پذیرفته در ارتباط با نظام مالیات در ایران توسط آقای محمدحسن عزیزیان می پردازیم. بر اساس این پژوهش نظام مالیات بر درآمد شرکت‌ها در ایران با یک چالش ساختاری عمیق روبروست: وجود نرخ قانونی استاندارد (۲۵ درصد) در کنار عملکرد بسیار ضعیف در وصول درآمد نسبت به تولید ناخالص داخلی. این مقاله با بررسی داده‌های اظهارنامه‌های مالیاتی و صورت‌های مالی شرکت‌های بورسی، پدیده‌ای تحت عنوان «رگرسیون مالیاتی شرکتی» را شناسایی می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که نرخ مؤثر مالیاتی (ETR) برای کل اقتصاد حدود ۷.۴ درصد است، اما توزیع این نرخ به شدت نامتقارن است. در حالی که شرکت‌های کوچک و متوسط (SMEs) بار اصلی مالیات را با نرخ‌های مؤثر نزدیک به ۲۵ درصد به دوش می‌کشند، شرکت‌های بسیار بزرگ (صدک صدم) که ۹۱ درصد سود کل را در اختیار دارند، با بهره‌گیری از معافیت‌های گسترده، نرخ مؤثری زیر ۹ درصد دارند. این پژوهش ضمن بررسی فرضیه‌های چهارگانه چرایی این پدیده (توسعه، بازتوزیع، اقتصاد سیاسی و انتقال سود)، استدلال می‌کند که نظام فعلی معافیت‌ها، نه تنها به رشد پایدار منجر نشده، بلکه به ابزاری برای اخلال در رقابت و تشدید نابرابری تبدیل شده است.

 

۱. مقدمه: معمای درآمدهای ناپایدار

در ادبیات اقتصاد بخش عمومی، مالیات بر درآمد شرکت‌ها (CIT) دو کارکرد اصلی دارد: تأمین مالی دولت و بازتوزیع ثروت. برای اقتصاد ایران که دهه هاست با چالش گذار از «دولت رانتیر نفتی» به «دولت مالیات‌ستان» دست و پنجه نرم می‌کند، کارایی این پایه مالیاتی حیاتی است. قانون مالیات‌های مستقیم ایران نرخ ۲۵ درصد را برای شرکت‌ها تعیین کرده است که در مقایسه با میانگین کشورهای OECD، نرخی متعادل محسوب می‌شود.

با این حال، داده‌های پایگاه اطلاعاتی OECD در سال ۲۰۲۱ نشان می‌دهد که ایران از نظر نسبت درآمد مالیات شرکت‌ها به GDP، در میان ۱۱۸ کشور، جزو ۱۲ کشور انتهای جدول است (تقریباً نصف میانگین OECD). این شکاف عظیم بین «پتانسیل قانونی» و «عملکرد واقعی»، نشان‌دهنده وجود حفره‌های سیاستی بزرگ در نظام مالیاتی است. این مقاله تلاش می‌کند با عبور از تحلیل‌های کلی، به ریشه‌یابی این ناکارآمدی در سطح خرد (Micro-level) بپردازد و نشان دهد چگونه ساختار معافیت‌ها، بار مالیاتی را به شکل ناعادلانه‌ای توزیع کرده است.

۲. مفهوم‌شناسی: شکاف نرخ قانونی و نرخ مؤثر

برای درک عمق مسئله، باید تمایز دقیقی بین «نرخ قانونی» (Statutory Tax Rate) و «نرخ مؤثر» (Effective Tax Rate – ETR) قائل شد.

  • نرخ قانونی: نرخی است که قانون‌گذار تعیین می‌کند (۲۵٪).
  • نرخ مؤثر: نسبت مالیات پرداخت شده به سود حسابداری قبل از کسر مالیات.

ETR=Total Tax PaidPre-Tax Profit ETR = \frac{\text{Total Tax Paid}}{\text{Pre-Tax Profit}} ETR=Pre-Tax ProfitTotal Tax Paid​

تحلیل داده‌های سال ۱۴۰۰ نشان می‌دهد که متوسط وزن‌دار نرخ مؤثر مالیاتی در ایران تنها ۷.۴ درصد است. این یعنی کمتر از یک‌سوم نرخ قانونی. این شکاف ۱۷.۶ واحد درصدی ناشی از دو عامل است:

  1. فرار مالیاتی (Tax Evasion): کتمان درآمد و عدم گزارش‌دهی (غیرقانونی).
  2. هزینه‌های مالیاتی (Tax Expenditures): شامل معافیت‌ها، اعتبارات و مشوق‌های قانونی (قانونی).

شواهد برگرفته از شرکت‌های بزرگ بورسی (که به دلیل نظارت سازمان بورس و حسابرسی دقیق، امکان فرار مالیاتی کمتری دارند) نشان می‌دهد که نرخ مؤثر آنها نیز بسیار پایین است (بین ۲ تا ۹ درصد برای نمونه‌های مورد بررسی). این امر اثبات می‌کند که عامل اصلی پایین بودن درآمد مالیاتی در بخش شرکتی ایران، نه لزوماً «فرار مالیاتی»، بلکه «اجتناب مالیاتی قانونی» از طریق معافیت‌های گسترده و غیرهدفمند است.

۳. دو قطبی شدن نظام مالیاتی: «همه‌مالیات‌دهندگان» در برابر «تقریباً معاف‌ها»

یکی از یافته‌های کلیدی این پژوهش، آشکارسازی ساختار دو قطبی (Bipolar) در توزیع بار مالیاتی است. برخلاف تصور رایج که شاید همه شرکت‌ها به یک نسبت از تخفیفات برخوردارند، داده‌ها نشان‌دهنده یک شکاف عمیق است:

  • گروه فشار حداکثری: حدود ۶۷ درصد از شرکت‌های فعال در اقتصاد ایران، نرخ مؤثر مالیاتی بین ۲۴ تا ۲۵ درصد دارند. این گروه عمدتاً شامل شرکت‌های کوچک و متوسطی است که دسترسی به لابی‌های سیاسی یا معافیت‌های خاص (مانند مناطق آزاد یا دانش‌بنیان‌های بزرگ) ندارند.
  • گروه معاف: حدود ۱۴ درصد از شرکت‌ها نرخ مؤثر بین ۰ تا ۱ درصد دارند.
  • گروه میانی: تنها ۲۰ درصد شرکت‌ها نرخی بین این دو حد دارند.

این توزیع «U شکل» یا دوقطبی، نشان‌دهنده فقدان عدالت افقی (Horizontal Equity) در نظام مالیاتی است. به عبارت دیگر، دو شرکت با سودآوری یکسان اما در صنایع یا مناطق جغرافیایی متفاوت، بار مالیاتی کاملاً متفاوتی را تجربه می‌کنند.

۴. تحلیل ساختاری: رابطه معکوس اندازه شرکت و نرخ مالیات

شاید نگران‌کننده‌ترین یافته این تحلیل، رابطه بین «اندازه شرکت» (بر حسب سودآوری) و «نرخ مؤثر مالیاتی» باشد. در یک سیستم مالیاتی ایده‌آل (یا حتی خنثی)، انتظار می‌رود نرخ مؤثر برای همه اندازه‌ها برابر باشد یا برای شرکت‌های بزرگتر اندکی بیشتر باشد (Progressive). اما در ایران شاهد یک سیستم رگرسیو (Regressive) هستیم.

۴.۱. تحلیل صدک‌های سودآوری

با طبقه‌بندی شرکت‌ها به ۱۰۰ صدک (از کم‌سودترین تا پرسودترین):

  • صدک‌های میانی (۵ تا ۹۴): نرخ مؤثر بین ۲۰ تا ۲۳ درصد. (بار مالیاتی بالا بر دوش بدنه اصلی اقتصاد).
  • صدک صدم (Top 1%): نرخ مؤثر به طور میانگین به ۸.۹ درصد سقوط می‌کند.

۴.۲. تمرکز ثروت و فرار از مالیات

اهمیت این موضوع زمانی مشخص می‌شود که بدانیم ۹۱ درصد از کل سود شرکت‌های کشور در اختیار صدک صدم است.

به بیان ساده:

«بخش اعظمی از کیک اقتصاد ایران در اختیار ۱ درصد از شرکت‌هاست، و دقیقاً همین ۱ درصد، کمترین نرخ مالیات را می‌پردازند.»

داده‌ها نشان می‌دهد که ۵۷ درصد از شرکت‌های غول‌پیکر (صدک ۹۹ به بالا) نرخ مؤثری زیر ۱۰ درصد دارند. در مقابل، شرکت‌های کوچک و متوسط مجبورند یک‌چهارم سود خود را به دولت بدهند. این وضعیت، یارانه دادن فقرا (شرکت‌های کوچک) به اغنیا (شرکت‌های بزرگ) محسوب می‌شود.

۵. مکانیزم‌های کاهش نرخ مؤثر در شرکت‌های بزرگ

چرا شرکت‌های بزرگ مالیات کمتری می‌دهند؟ چهار فرضیه اصلی در اقتصاد سیاسی ایران قابل طرح است:

۵.۱. توسعه مبتنی بر معافیت (Development Hypothesis)

فرض خوش‌بینانه این است که معافیت‌ها باعث رشد شده‌اند. یعنی شرکت‌ها چون معاف بوده‌اند، سرمایه‌گذاری مجدد کرده و بزرگ شده‌اند. اگرچه این سناریو ممکن است برای برخی صنایع صادق باشد، اما حجم عظیم سودهای انباشته و عدم تناسب آن با نرخ تشکیل سرمایه ثابت ناخالص در دهه اخیر، این فرضیه را به عنوان عامل اصلی تضعیف می‌کند.

۵.۲. بازتوزیع جغرافیایی منابع (Reallocation)

معافیت‌های منطقه‌ای (مانند مناطق آزاد تجاری) باعث شده شرکت‌های بزرگ دفاتر خود را به این مناطق منتقل کنند. در اینجا رشد جدیدی رخ نداده، بلکه تنها یک جابجایی مکانی برای «شکار معافیت» (Tax Hunting) صورت گرفته است.

۵.۳. اقتصاد سیاسی و چانه‌زنی (Political Economy & Lobbying)

شرکت‌های بزرگ (Big Business) قدرت چانه‌زنی بالایی دارند. آنها می‌توانند بر فرآیند قانون‌گذاری تأثیر بگذارند تا معافیت‌های خاص (مانند معافیت‌های صادراتی مواد خام یا نیمه‌خام که سال‌ها برقرار بود) را حفظ کنند. در این سناریو، همپوشانی شرکت‌های بزرگ و حوزه‌های معاف، نه یک رویداد اقتصادی، بلکه حاصل نفوذ سیاسی است.

۵.۴. انتقال سود و قیمت‌گذاری انتقالی (Profit Shifting & Transfer Pricing)

این یکی از پیچیده‌ترین و مخرب‌ترین مکانیسم‌هاست. شرکت‌های هلدینگ بزرگ معمولاً زنجیره‌ای از شرکت‌های فرعی دارند که برخی مشمول مالیات و برخی (مثل شرکت‌های مستقر در مناطق آزاد یا کشاورزی) معاف هستند.

  • مکانیسم: شرکت مشمول مالیات (مثلاً یک کارخانه)، محصولات خود را با قیمت پایین به شرکت معاف (شرکت بازرگانی زیرمجموعه در منطقه آزاد) می‌فروشد یا خدمات را با قیمت بالا از آن می‌خرد.
  • نتیجه: سود از “ظرف مشمول مالیات” به “ظرف معاف از مالیات” منتقل می‌شود. در نتیجه، سود کل گروه ثابت می‌ماند اما مالیات پرداختی به شدت کاهش می‌یابد. آمار بالای شرکت‌های با نرخ مؤثر صفر در میان هلدینگ‌ها، شاهدی بر این مدعاست.

۶. پیامدهای اقتصادی و دلالت‌های سیاستی

تداوم وضعیت موجود، پیامدهای ویرانگری برای اقتصاد کلان و محیط کسب‌وکار ایران دارد:

  1. اخلال در رقابت (Market Distortion): شرکت‌های بزرگ با برخورداری از رانت مالیاتی، هزینه سرمایه کمتری دارند و می‌توانند رقبا (SMEs) را که مالیات کامل می‌دهند، از بازار حذف کنند. این امر مانع نوآوری و ورود بازیگران جدید می‌شود.
  2. تشدید کسری بودجه و تورم: دولت برای جبران درآمد از دست رفته (ناشی از معافیت غول‌ها)، یا باید بر شرکت‌های کوچک فشار بیاورد یا به استقراض و چاپ پول روی بیاورد که نتیجه آن تورم است؛ تورمی که باز هم فشارش بر دوش اقشار ضعیف و بنگاه‌های کوچک است.
  3. سیگنال‌دهی غلط به سرمایه‌گذاری: سرمایه‌ها به جای حرکت به سمت بخش‌های بهره‌ور، به سمت بخش‌های “دارای معافیت” حرکت می‌کنند، حتی اگر آن بخش‌ها مزیت اقتصادی نداشته باشند.

توصیه‌های سیاستی:

برای خروج از این بن‌بست، اقدامات زیر ضروری است:

  • بازنگری در نظام معافیت‌ها (Tax Expenditure Review): تبدیل معافیت‌های “سودمحور” و دائمی (مانند معافیت مناطق آزاد) به مشوق‌های “عملکردمحور”، موقت و کاهنده.
  • حداقل مالیات جایگزین (AMT): اعمال یک نرخ کف مالیاتی (مثلاً ۱۰ یا ۱۵ درصد) برای همه شرکت‌ها صرف‌نظر از معافیت‌ها، مشابه طرح‌های جدید جهانی (Global Minimum Tax).
  • مقابله با انتقال سود: تقویت قوانین قیمت‌گذاری انتقالی و الزام به ارائه صورت‌های مالی تلفیقی برای مقاصد مالیاتی.
  • شفافیت: افشای عمومی میزان معافیت‌های اعطا شده به هر شرکت (Tax Expenditure Reporting) برای افزایش نظارت عمومی.

۷. جمع‌بندی

تحلیل داده‌های مالیاتی ایران پرده از واقعیتی تلخ برمی‌دارد: «بار سنگین مالیات بر دوش نحیف بنگاه‌های کوچک است، در حالی که شانه‌های پهن بنگاه‌های بزرگ از زیر این بار خالی شده است.» این نابرابری سیستماتیک، نه تنها درآمدهای پایدار دولت را می‌بلعد، بلکه مانع اصلی شکل‌گیری یک بخش خصوصی پویا و رقابت‌پذیر است. اصلاحات مالیاتی نباید صرفاً به معنای افزایش نرخ‌ها باشد، بلکه باید به معنای گسترش پایه مالیاتی از طریق حذف معافیت‌های غیرضروریِ بنگاه‌های بزرگ و بازگرداندن عدالت به سیستم باشد. تنها در این صورت است که مالیات می‌تواند به موتور محرک توسعه و عدالت در ایران تبدیل شود.

 

مقاله در سایت دقیقه