تفاوت تحلیل مضمون و تحلیل محتوا؛ راهنمای انتخاب با مثال مشترک
تحلیل مضمون و تحلیل محتوا هر دو میتوانند برای بررسی متنهای کیفی به کار بروند، اما انتخاب میان آنها فقط با پرسیدن «بشماریم یا تفسیر کنیم؟ » حل نمیشود. هرکدام رویکردهای متفاوتی دارند. باید سؤال، نوع خروجی و منطق کدگذاری را روشن کنید و سپس یک مسیر سازگار انتخاب کنید.
دو نام کلی، چند رویکرد متفاوت
هسیه و شنون در مقالهٔ سه رویکرد تحلیل محتوای کیفی، تحلیل محتوای متعارف، جهتدار و تلخیصی را تفکیک میکنند. در رویکرد متعارف، مقولهها از متن ساخته میشوند؛ در جهتدار، نظریه یا یافتههای قبلی به کدهای اولیه جهت میدهند؛ در تلخیصی، شمارش با تفسیر زمینه همراه میشود. بنابراین، تحلیل محتوا را به شمارش واژه محدود نکنید.
تحلیل مضمون نیز یک خانوادهٔ یکدست نیست. در رویکرد بازاندیشانه، مضمون با تفسیر پژوهشگر و حول معنای مشترک ساخته میشود. براون و کلارک در یادداشت کیفیت تحلیل مضمون، میان این مضمون و خلاصهٔ یک موضوع تفاوت میگذارند.
یک متن مشترک برای دو تمرین
متن کاملاً ساختگی: «دستور کار را میخوانم، ولی وقتی استثنا پیش میآید باز از همکار قدیمی میپرسم. او توضیح میدهد چرا آن بند نوشته شده است. بعد بهتر میتوانم تصمیم بگیرم. برای کارهای تکراری، همان دستور کافی است.»
از این متن کوتاه نمیتوان دربارهٔ کارکنان یا سازمانهای واقعی نتیجه گرفت. آن را تنها برای دیدن تفاوت دو مسیر پیشنهادی به کار میبریم.
مسیر اول: تحلیل محتوای کیفی با مقولههای روشن
فرض کنید سؤال ما این باشد: «در این روایت چه منابعی برای راهنمایی در کار مطرح شدهاند و هرکدام کجا به کار میآیند؟ » میتوان واحدهای معنایی مرتبط را کدگذاری و در مقولهها مرتب کرد:
| بخش متن | کد پیشنهادی | مقولهٔ آموزشی |
|---|---|---|
| «برای کارهای تکراری، همان دستور کافی است.» | استفاده از دستور برای کار تکراری | راهنمای مکتوب |
| «وقتی استثنا پیش میآید…از همکار قدیمی میپرسم.» | پرسش از همکار هنگام استثنا | راهنمایی همکار |
| «توضیح میدهد چرا آن بند نوشته شده است.» | فهم دلیلِ قاعده از توضیح همکار | توضیح منطق کار |
این فقط یک کدگذاری پیشنهادی است. در تحلیل محتوای واقعی، تعریف مقوله، حدود ورود و خروج، زمینه و مسیر بازبینی باید روشن شوند. این مقولهها ضرورتاً آخرین سطح تفسیر نیستند.
مسیر دوم: تمرین ساخت مضمون بازاندیشانه
اگر سؤال ما دربارهٔ «تجربهٔ فهمیدن قواعد در کار روزمره» باشد، یک برداشت اولیه میتواند این باشد: قاعده وقتی برای موقعیت تازه قابل استفاده میشود که دلیلش قابل فهم باشد. در این برداشت، کمک همکار فقط جایگزین متن نیست؛ متن را برای مواجهه با استثنا قابل تفسیر میکند.
اما یک گفته برای نهاییکردن مضمون پژوهشی کافی نیست. در مجموعهٔ واقعی باید روایتهای دیگر، موارد متفاوت و ارتباط برداشت با سؤال بررسی شوند. جملهٔ پیشنهادی بالا، تمرین تفسیر است؛ مضمون یافتهشده در یک پژوهش واقعی نیست.
این دو مسیر چه چیزی را نشان میدهند؟
تفاوت تمرینها به سؤال و نوع سازماندهی پاسخ مربوط است. نمیتوان نتیجه گرفت که تحلیل محتوا همیشه سطحی و تحلیل مضمون همیشه عمیق است. مقالهٔ ویسمرادی، تورونن و بونداس نیز به همپوشانیها و دشواری مرزبندی اشاره دارد. صورتبندی آن مقاله در زمینهٔ پژوهش توصیفی کیفی را باید در کنار تحولهای بعدیِ رویکردهای تحلیل مضمون خواند.
پیش از انتخاب، این تصمیمها را بنویسید
- سؤال شما توصیف محتوای متن میخواهد، تفسیر الگوی معنا یا ترکیبی که باید توجیه شود؟
- کدها از متن ساخته میشوند، از نظریه آغاز میشوند یا در رفتوبرگشت میان این دو تغییر میکنند؟
- منظور شما از مقوله یا مضمون چیست و نمونهٔ خروجی مورد انتظار چه شکلی دارد؟
- اگر فراوانی گزارش میکنید، واحد شمارش چیست و این شمارش چه معنایی دارد؟
- معیار کیفیت با رویکرد انتخابشده سازگار است، یا از روش دیگری قرض گرفته شده است؟
پس از انتخاب، نام روش را با اجرای واقعی تطبیق دهید. استفاده از یک نرمافزار یا واژههایی مانند «کدگذاری باز» بهتنهایی نشان نمیدهد تحلیل شما از چه رویکردی پیروی کرده است. دلیل انتخاب و مسیر رسیدن از متن به نتیجه باید قابل توضیح باشد.
منابع
- Hsieh & Shannon (2005), Three approaches to qualitative content analysis؛ DOI: 10.1177/1049732305276687
- Vaismoradi, Turunen & Bondas (2013), Content analysis and thematic analysis: Implications for conducting a qualitative descriptive study؛ DOI: 10.1111/nhs.12048
- Braun & Clarke, Toward good practice in thematic analysis: Avoiding common problems and be(com)ing a knowing researcher؛ DOI: 10.1080/26895269.2022.2129597
- Byrne (2022), A worked example of Braun and Clarke’s approach to reflexive thematic analysis؛ DOI: 10.1007/s11135-021-01182-y