نمونه KPI و فرمول های KPI | فایل اکسل
شاخصهای کلیدی عملکرد: نقطه شروع مدیریت مبتنی بر داده
اگر به دنبال نمونه KPI و مجموعهای از فرمولهای KPI هستید، این مقاله نقطهٔ شروعی برای تعریف شاخصهای منابع انسانی، تولید، فروش، مالی و خدمات است. شاخص کلیدی عملکرد باید به هدف و تصمیم مشخصی مربوط باشد. برای استفاده از هر فرمول، صورت و مخرج، واحد، دورهٔ اندازهگیری و منبع داده را روشن کنید؛ صرف محاسبهٔ یک عدد، بهبود عملکرد را ثابت نمیکند.
در این مقاله علاوه بر آشنایی با مفهوم و کاربرد KPI، نمونههایی از شاخصهای پرکاربرد در حوزههای مختلف مانند منابع انسانی، تولید، فروش و کنترل کیفیت را همراه با فرمولهای محاسباتی آنها معرفی میکنیم.
انتخاب شاخص به هدف سازمان، تجربهٔ مدیران و کارکنان، شواهد و دادههای در دسترس وابسته است. فرمولهای این صفحه نمونهاند و باید با تعریف عملیات و مشتری در سازمان شما تطبیق داده شوند. پیشنهادهای مشخص خود را میتوانید از مسیر بازخورد سایت ارسال کنید.
معرفی نمونههایی از KPI و فرمولهای پرکاربرد
در ادامه چند نمونه از شاخصهای کلیدی عملکرد در حوزههای مختلف را همراه با فرمول کلی آنها معرفی میکنیم. این شاخصها به عنوان نقطه شروع برای طراحی سیستم ارزیابی عملکرد سازمان شما قابل استفاده هستند.
شاخصهای منابع انسانی
نرخ جابهجایی کارکنان (Turnover Rate): تعداد کارکنان خارجشده در دوره ÷ میانگین تعداد کارکنان همان دوره × ۱۰۰. دوره و شیوهٔ محاسبهٔ میانگین، و اینکه خروج اختیاری یا همهٔ خروجها شمرده میشوند، باید ثابت و مشخص باشند.
میانگین زمان جذب نیرو (Time to Hire): برای هر فرد استخدامشده، فاصلهٔ روز تقویمیِ ورود او به فرایند جذب تا پذیرش پیشنهاد شغلی را محاسبه کنید؛ سپس مجموع این فاصلهها را بر تعداد همان افراد تقسیم کنید. این شاخص با زمان پرکردن موقعیت شغلی (Time to Fill) فرق دارد: در این صفحه، مبدأ دومی تأیید درخواست جذب و پایان آن پذیرش پیشنهاد است. اگر سازمان مبدأ دیگری دارد، آن را صریح و در همهٔ مقایسهها ثابت نگه دارد. کوتاهترشدن زمان، بهتنهایی کیفیت استخدام را نشان نمیدهد.
هزینهٔ آموزش بهازای هر کارمند آموزشدیده: هزینههای آموزشِ تعریفشده در دوره ÷ تعداد یکتای کارکنان آموزشدیده در همان دوره. واحد، مانند تومان بهازای فرد، و اجزای هزینه را مشخص کنید. اگر هزینه بر همهٔ کارکنان تقسیم شود، نام آن «هزینهٔ آموزش بهازای هر کارمند» است؛ این دو مخرج را در مقایسهها جابهجا نکنید. هزینه، شاخص اثربخشی یادگیری نیست.
شاخصهای فروش و بازاریابی
نرخ تبدیل سرنخ به مشتری (Lead Conversion Rate): تعداد سرنخهای تبدیلشده به مشتری از یک گروه مشخص ÷ تعداد کل سرنخهای معتبر همان گروه × ۱۰۰. تعریف سرنخ، مشتری و مهلت تبدیل را از پیش تعیین کنید؛ مشتریانِ گروهی دیگر یا دورهای نامرتبط وارد صورت نشوند.
میانگین ارزش سفارش (Average Order Value): درآمد سفارشهای مشمول محاسبه ÷ تعداد همان سفارشها، با واحد پول بهازای سفارش. قاعدهٔ سفارش لغوشده، مرجوعی، تخفیف، مالیات و هزینهٔ ارسال را مشخص و ثابت نگه دارید. افزایش میانگین، بهتنهایی افزایش سود یا تعداد مشتری را ثابت نمیکند.
هزینهٔ جذب مشتری (Customer Acquisition Cost): هزینههای فروش و بازاریابیِ منظورشده برای جذب ÷ تعداد مشتریان جدید مرتبط با همان دامنه و دوره. اجزای هزینه و فاصلهٔ زمانی میان هزینهکرد و جذب را روشن کنید. واحد، پول بهازای مشتری جدید است؛ این نسبت با درآمد یا بازده سرمایهگذاری یکی نیست.
شاخصهای تولید و عملیات
اثربخشی کلی تجهیزات (OEE): دسترسپذیری × عملکرد × کیفیت. اگر هر سه عامل نسبتِ صفر تا یک باشند، حاصل را برای گزارش درصد در ۱۰۰ ضرب کنید. دسترسپذیری = زمان کارکرد ÷ زمان برنامهریزیشدهٔ تولید؛ عملکرد = زمان چرخهٔ ایدهآل × تعداد کل تولید ÷ زمان کارکرد؛ کیفیت = تعداد تولید سالمِ بار اول ÷ تعداد کل تولید. واحد زمان در صورت و مخرج یکسان باشد و محصول نیازمند دوبارهکاری، تولید سالمِ بار اول شمرده نشود. برای مثال آموزشی، ۰٫۹ × ۰٫۸ × ۰٫۹۵ = ۰٫۶۸۴، یعنی OEE برابر ۶۸٫۴ درصد است. اگر عاملها بهصورت اعداد ۹۰،۸۰،۹۵ وارد شوند، برای نتیجهٔ درصدی حاصلضرب را بر ۱۰٬۰۰۰ تقسیم کنید؛ دوباره در ۱۰۰ ضرب نکنید.
درصد واحدهای معیوب: تعداد واحدهای معیوب ÷ تعداد کل واحدهای بررسیشده در همان دامنه × ۱۰۰. هر واحد را یک بار بشمارید؛ تعداد عیبها با تعداد واحدهای معیوب متفاوت است، چون یک واحد ممکن است چند عیب داشته باشد. اگر مخرج فقط نمونهٔ بازرسی است، آن را بیقید به کل تولید تعمیم ندهید.
میانگین زمان چرخهٔ تولید (Cycle Time): مجموع مدت ثبتشده از شروع تا پایان فرایند تعریفشده برای واحدهای تکمیلشده ÷ تعداد همان واحدها. ابتدا نقطهٔ شروع و پایان، و واحدی مانند ثانیه بهازای قطعه را تعیین کنید. این شاخص را با کل زمان انتظار سفارش تا تحویل یکی نگیرید.
شاخصهای مالی
حاشیهٔ سود خالص (Net Profit Margin): سود خالص دوره ÷ درآمد فروش همان دوره × ۱۰۰. صورت و مخرج باید به یک واحد تجاری، دوره و مبنای حسابداری مربوط باشند. حاشیهٔ سود، موجودی نقد یا بازده سهام نیست.
بازده داراییها (ROA): سود خالص دوره ÷ میانگین کل داراییها؛ برای گزارش درصد در ۱۰۰ ضرب کنید. شیوهٔ میانگینگیری داراییها و مبنای سود را ثابت نگه دارید. این نسبت بهتنهایی علت تغییر عملکرد را مشخص نمیکند.
نسبت جاری (Current Ratio): داراییهای جاری ÷ بدهیهای جاری، در یک تاریخ گزارشگری. نتیجه یک نسبت است، نه درصد؛ کیفیت داراییها و زمان نقدشدن آنها نیز اهمیت دارد و عدد بالاتر، پرداخت قطعی همهٔ تعهدات را تضمین نمیکند.
شاخصهای مشتری و کیفیت خدمات
درصد رضایت مشتری (CSAT): در قرارداد رایجِ مقیاس یک تا پنج، تعداد پاسخهای ۴ و ۵ ÷ تعداد کل پاسخهای معتبر همان سؤال × ۱۰۰. سؤال، مقیاس، تعریف پاسخ معتبر و زمان نظرسنجی را ثبت کنید. میانگین امتیاز، مثلاً ۴٫۲ از ۵، شاخص دیگری است و نباید با CSAT برابر ۸۴ درصد یکسان فرض شود. پاسخهای نظرسنجی نیز لزوماً نمایندهٔ همهٔ مشتریان نیستند.
نرخ حفظ مشتری (Customer Retention Rate): (تعداد مشتریان پایان دوره − مشتریان جدید دوره) ÷ تعداد مشتریان ابتدای دوره × ۱۰۰. تعریف مشتری فعال، بازگشت مشتری قدیمی و حذف رکورد تکراری را مشخص کنید. برای بررسی دقیقتر میتوان گروه مشتریان ابتدای دوره را تا پایان پیگیری کرد؛ حفظ مشتری با رضایت یا تمایل به توصیه یکسان نیست.
امتیاز خالص ترویجکنندگان (NPS): در سؤال تمایل به توصیه با مقیاس صفر تا ده، پاسخهای ۹ و ۱۰ ترویجکننده، ۷ و ۸ خنثی، و صفر تا ۶ منتقدند. NPS = ۱۰۰ × (تعداد ترویجکنندگان − تعداد منتقدان) ÷ تعداد کل پاسخهای معتبر. پاسخهای خنثی در مخرج میمانند. دامنهٔ امتیاز از ۱۰۰− تا ۱۰۰+ است و نتیجه را امتیاز گزارش کنید، نه درصد خرید یا رضایت. با ۶ ترویجکننده،۲ خنثی و۲ منتقد، NPS برابر۴۰ است.
دستهبندی رایج KPI در سازمانها
شاخصهای کلیدی عملکرد را میتوان بر اساس حوزههای مختلف کسبوکار دستهبندی کرد. در فرمانا مجموعههای تخصصی برای هر یک از این حوزهها تهیه شده است. برخی از این دستهها عبارتند از:
منابع انسانی: شامل شاخصهای جذب، نگهداشت، آموزش، رضایت کارکنان و بهرهوری نیروی انسانی.
تولید و عملیات: شامل شاخصهای کارایی تجهیزات، کیفیت محصول، زمان تحویل و مدیریت موجودی.
فروش و بازاریابی: شامل شاخصهای درآمد، نرخ تبدیل، هزینه جذب مشتری، ارزش طول عمر مشتری و اثربخشی کانالها.
مالی و حسابداری: شامل شاخصهای سودآوری، نقدینگی، اهرم مالی و بازده سرمایهگذاری.
مدیریت پروژه: شامل شاخصهای پیشرفت پروژه، انحراف از زمانبندی، انحراف از بودجه و ریسکهای فعال.
فناوری اطلاعات و SaaS: شامل شاخصهای درآمد تکرارشونده ماهانه، نرخ ریزش مشتری، هزینه زیرساخت و زمان بهروزرسانی.
چگونه KPI مناسب برای سازمان خود انتخاب کنیم؟
انتخاب شاخصهای کلیدی عملکرد مناسب یک فرآیند استراتژیک است. مراحل زیر به شما کمک میکند شاخصهای درستی را برگزینید:
اهداف استراتژیک را مشخص کنید: هر KPI باید مستقیماً به یک هدف کلان سازمان مرتبط باشد. اگر هدف افزایش سهم بازار است، شاخصهایی مانند نرخ رشد فروش یا سهم بازار مناسبترند.
قابلیت اندازهگیری را بررسی کنید: مطمئن شوید دادههای لازم برای محاسبه شاخص به راحتی در دسترس هستند و کیفیت کافی دارند.
از شاخصهای متوازن استفاده کنید: شاخصهای مالی و غیرمالی را متناسب با هدف انتخاب کنید و رابطهٔ پیشنگر یا پسنگر آنها را با پیامد موردنظر مشخص کنید. یک شاخص بهتنهایی همهٔ ابعاد عملکرد را نشان نمیدهد.
مسئولیت و بازهٔ زمانی تعیین کنید: مسئول، منبع داده، فرمول، واحد، دوره، خط مبنا و هدف هر شاخص را ثبت کنید. اگر مخرج صفر یا دادهٔ لازم ناموجود است، نتیجه را «قابلمحاسبه نیست/داده ناموجود» گزارش کنید؛ آن را خودکار صفر نگذارید.
شاخصها را محدود و تصمیمپذیر نگه دارید: تعداد شاخصها را بر اساس هدف و توان پایش انتخاب کنید؛ عدد ثابت و جهانشمولی برای همهٔ واحدها وجود ندارد. برای هر شاخص مشخص باشد که چه تصمیمی را پشتیبانی میکند و چه کسی باید بر اساس آن اقدام کند.
اشتباهات رایج در استفاده از KPI
پرهیز از خطاهای زیر، به تعریف روشنتر شاخصها و تفسیر دقیقتر نتیجه کمک میکند:
تمرکز بر یک نوع شاخص: شاخصهای مالی و غیرمالی را متناسب با تصمیم انتخاب کنید. پیشنگر یا پسنگر بودن یک شاخص به رابطهٔ آن با پیامد و زمان سنجش وابسته است؛ رضایت مشتری یا نوآوری بهخودیخود پیشبینیکنندهٔ معتبر نتیجهٔ بعدی نیستند.
عدم همراستایی با استراتژی: اگر KPI به اهداف استراتژیک متصل نباشد، تلاشها در جهتهای اشتباه هدایت میشود.
استفاده از شاخصهای بسیار زیاد: این کار باعث پراکندگی توجه و کاهش تمرکز تیم میشود. بهتر است روی چند شاخص حیاتی تمرکز کنید.
نادیدهگرفتن زمینهٔ سازمانی: پیش از استفاده از شاخص سازمان دیگر، تعریف، واحد، دوره و کیفیت دادهٔ آن را با شرایط خود تطبیق دهید. تغییر شاخص را نیز از تغییر واقعی عملکرد جدا کنید.
منابع روش محاسبه
تعریف زمان جذب و پرکردن موقعیت: Workable، «Time to fill and time to hire metrics FAQ». فرمول و اجزای OEE: Vorne و وبسایت OEE، «Calculate OEE». روش CSAT و تفاوت آن با میانگین: راهنمای رسمی SurveyMonkey، «Measure Customer Satisfaction (CSAT)». مقیاس و گروهبندی NPS: Bain & Company، «Measuring Your Net Promoter Score».