تاریخچهٔ مدیریت شواهدمحور؛ چهار مقالهٔ بنیادین

از پژوهش تا عمل مدیریت

دسترسی به اطلاعات، به‌تنهایی روشن نمی‌کند کدام راهکار مدیریتی مناسب است. باید دید شواهد چگونه به دست آمده‌اند، به چه پرسشی پاسخ می‌دهند و در موقعیت تصمیم ما چه محدودیتی دارند. بحث مدیریت شواهدمحور از همین رابطهٔ میان پژوهش و عمل آغاز می‌شود.

در این مقاله، چهار اثر منتشرشده در فاصلهٔ ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ را مرور می‌کنیم: مقالهٔ ترانفیلد، دنیر و اسمارت؛ سخنرانی روسو که در ۲۰۰۶ منتشر شد؛ نوشتهٔ پفر و ساتن؛ و مقالهٔ روسو، منینگ و دنیر دربارهٔ ترکیب پژوهش‌ها. این انتخاب، مرور کوتاهی از چند اثر اثرگذار است؛ تاریخ کامل اندیشهٔ استفاده از شواهد در مدیریت نیست.

مدیریت شواهدمحور چیست؟

مدیریت شواهدمحور رویکردی است که در آن تصمیم‌گیری سازمانی بر ترکیبی از بهترین شواهد پژوهشی، داده‌های داخلی سازمان، تخصص و تجربه مدیران و ارزش‌ها و ملاحظات ذی‌نفعان استوار می‌شود. این رویکرد صرفاً به معنای پیروی کورکورانه از نتایج پژوهش‌ها نیست؛ بلکه شواهد یکی از ورودی‌های تصمیم است، نه تمام آن.

داده، اطلاعات و شواهد واژه‌های کاملاً هم‌معنا نیستند. اطلاعات یا داده‌ای که از یک ادعا پشتیبانی کند یا آن را به پرسش بکشد، می‌تواند نقش شاهد داشته باشد؛ قوت و تناسب آن باید ارزیابی شود. تجربه و قضاوت حرفه‌ای نیز به فهم موقعیت کمک می‌کنند، اما خودشان از خطا و سوگیری مصون نیستند. برای توضیح این تمایز، راهنمای انواع شواهد در مدیریت را ببینید.

آغاز بحث: مقالات بنیادین مدیریت شواهدمحور

این آثار از تجربهٔ پزشکی مبتنی بر شواهد الهام می‌گیرند و دربارهٔ انتقال آن به مدیریت بحث می‌کنند. موضوع مشترک آن‌ها، استفادهٔ انتقادی از پژوهش در کنار شناخت سازمان است؛ پاسخ و تأکید هر مقاله یکسان نیست.

ترانفیلد و همکاران: مرور نظام‌مند به‌عنوان ابزار انباشت دانش

دیوید ترانفیلد، دیوید دنیر و پالمیندر اسمارت در مقالهٔ سال ۲۰۰۳ خود در مجلهٔ مدیریت بریتانیا، امکان استفاده از مرور نظام‌مند در مدیریت را بررسی کردند. سهم این مقاله در بحث حاضر، توجه به مرور شفاف و قابل بازبینی و حساسیت به زمینهٔ مدیریتی است؛ این به معنی ابداع مرور نظام‌مند در سال ۲۰۰۳ نیست.

نقطهٔ شروع بحث، دشواری فهم مجموعه‌ای از یافته‌های گاه ناسازگار بود. نویسندگان از روش مرور نظام‌مند در پزشکی استفاده کردند تا دربارهٔ کاهش انتخاب گزینشی و شفاف‌تر کردن مرورهای مدیریتی بحث کنند. برای تمرین ثبت و مقایسهٔ این نوع یافته‌ها، نمونهٔ جدول و نگارش انتقادی پیشینهٔ تحقیق را ببینید. در یک مرور، پرسش، جست‌وجو، ارزیابی و ترکیب شواهد کارهای مرتبطی هستند:

  • پرسیدن یک پرسش قابل پاسخ (Asking)

  • به‌دست آوردن شواهد پژوهش (Acquiring)

  • ارزیابی کیفیت شواهد (Appraising)

  • تجمیع شواهد (Aggregating)

در بحث آن‌ها، مرور نظام‌مند با مرور رواییِ گزینشی و نیز با فراتحلیل تفاوت دارد. فراتحلیل، ترکیب آماری نتایج مطالعات است و امکان آن به سازگاری پرسش‌ها، سنجه‌ها و داده‌ها بستگی دارد. تنوع پرسش و روش در مدیریت باعث می‌شود همهٔ مرورها به یک برآورد آماری ختم نشوند. مرور نظام‌مند نیز صرفاً مرحله‌ای پایین‌تر از فراتحلیل نیست؛ ممکن است فراتحلیل را در خود داشته باشد. برای توضیح دامنه و مراحل این کار، راهنمای مرور سیستماتیک را ببینید.

ترانفیلد و همکارانش عمداً از عبارت «آگاه از شواهد» به‌جای «مبتنی بر شواهد» استفاده کردند، زیرا در مدیریت نیاز به این درک وجود دارد که شواهد به‌تنهایی اغلب ناکافی و ناقص‌اند و تنها با محدود کردن گزینه‌های موجود، تصمیم‌گیری را یاری می‌کنند.

بنابراین آن‌ها از همان آغاز روشن کردند که شواهد پژوهش‌های علمی تنها عاملی نیست که در مدیریت شواهدمحور استفاده می‌شود.

روسو: آیا چیزی به نام مدیریت شواهدمحور وجود دارد؟

دنیز روسو در سال ۲۰۰۵ سخنرانی سالانهٔ آکادمی مدیریت را با عنوان «آیا چیزی به نام مدیریت مبتنی بر شواهد وجود دارد؟» ارائه کرد. متن این سخنرانی در سال ۲۰۰۶ در Academy of Management Review منتشر شد. او بر فاصلهٔ میان دانش پژوهشی و عمل سازمانی و نقش پژوهشگران، مدرسان و مدیران در کاهش آن تمرکز کرد.

او درباره این صحبت کرد که واژه «مدیریت» در خانواده کارگری که در آن بزرگ شده بود، چگونه واژه‌ای با بار منفی بود و اینکه بسیاری از شاگردانش با جزئیات فراوان از رئیس خود شکایت می‌کنند و تنها تعداد کمی می‌توانند بگویند رئیس واقعاً عالی داشته‌اند.

روسو، مانند ترانفیلد و همکاران، از پزشکی مبتنی بر شواهد الهام می‌گرفت و بر پیوند پژوهش علمی با داده‌های داخلی سازمان، تخصص افراد و ابزارهای تصمیم تأکید می‌کرد. او دربارهٔ تفاوت زمینهٔ آموزش و عمل مدیریت با پزشکی نیز بحث می‌کرد؛ بنابراین انتقال یک راهکار از یک حرفه یا سازمان به دیگری، نیازمند بررسی تناسب است.

نیمه دوم سخنرانی او بر نقش دانشگاهیان، به‌ویژه مدرسان، در آموزش دانشجویان متمرکز بود؛ به‌ویژه اینکه چگونه می‌توان فهم و استفادهٔ فعال از شواهد پژوهشی را تقویت کرد. روسو چند اقدام مشخص پیشنهاد کرد: مدیریت انتظارات دانشجویان، ارائه نمونه‌هایی از کنش مبتنی بر شواهد، ترویج استفاده فعال از شواهد و ایجاد همکاری میان پژوهشگران، مدرسان و متخصصان.

او همچنین دربارهٔ کاربرد سطحی برچسب «مبتنی بر شواهد» و تحمیل راهکار یکسان بر واحدهایی با نیازهای متفاوت هشدار داد. در نگاه او، ارتباط میان پژوهشگران، مدرسان و مدیران باید امکان گردآوری، ارزیابی، استفاده و بازبینی پیوستهٔ اطلاعات را فراهم کند.

پفر و ساتن: از مدیران بخواهید شواهد بخواهند

پفر و ساتن در نوشتهٔ سال ۲۰۰۶ خود در Harvard Business Review، مدیران را مخاطب قرار دادند. آن‌ها توجه را به اتکا به سنت، مدهای مدیریتی و راهکارهای آزموده‌نشده جلب کردند و خواستار بررسی پشتوانهٔ پیشنهادهای مدیریتی شدند.

پرسش عملی آنان این بود که پیش از پذیرفتن یک راهکار، چه شاهدی دربارهٔ کارکرد آن داریم و منطق استفاده از آن چیست. داشتن یک تجربهٔ موفق یا ادعای فروشنده، به‌تنهایی برای انتقال راهکار به سازمان دیگر کافی نیست.

از دید آنان، آموخته‌های قدیمی، سنت‌های بررسی‌نشده، تجربهٔ شخصی، مهارت در یک روش خاص و اطلاعات فروشندگان می‌توانند بر انتخاب مدیر اثر بگذارند. این نقد به معنی بی‌ارزش بودن تجربه نیست؛ تجربه نیز باید در کنار شواهد دیگر و با توجه به زمینه بررسی شود.

برای مقابله با این گرایش‌ها، پفر و ساتن توصیه‌هایی برای تبدیل شدن به یک «سازمان مبتنی بر شواهد» و توسعه یک «ذهنیت مبتنی بر شواهد» ارائه کردند:

  • شواهد و شاخص‌های مرتبط را بخواهید.

  • منطق ضعیف یا مبهم را بررسی کنید.

  • پیش از تدوین خط‌مشی‌ها و رویه‌ها، با آزمون مناسب بررسی کنید چه چیزی کار می‌کند و چه چیزی کار نمی‌کند.

  • بر پایهٔ بهترین دانش موجود عمل کنید و هم‌زمان آماده باشید دانسته‌های خود را نقد و بازبینی کنید.

روسو و همکاران: ترکیب نظام‌مند پژوهش‌ها در علوم سازمانی

روسو، جاشوا منینگ و دیوید دنیر در مقالهٔ سال ۲۰۰۸ خود بر ترکیب نظام‌مند پژوهش‌ها در علوم سازمانی تأکید کردند. مسئلهٔ آن‌ها، گردآوری و تفسیر مجموعهٔ شواهد مرتبط با یک پرسش بود؛ در برابر مروری که فقط مطالعات سازگار با موضع نویسنده را برمی‌گزیند. فراتحلیل، سنتز واقع‌گرایانه، فراقوم‌نگاری و دیگر رویکردهای مرور، پاسخ‌های یکسانی نمی‌دهند و باید با پرسش تناسب داشته باشند.

نویسندگان معیارهای اساسی برای ارزیابی توان مجموعه‌ای از مطالعات دست اول برای پشتیبانی از ادعاها در علوم سازمانی را شش مورد برشمردند:

  • روایی سازهٔ متغیرهای مرتبط

  • اعتبار درونی (نمایش مناسب یک رابطه علّی)

  • اندازه اثر

  • تعمیم‌پذیری و دامنهٔ شواهد بررسی‌شده، از جمله پژوهش‌های منتشرنشده

  • اجرای مداخله مطابق طرح و بررسی آنچه واقعاً اجرا شده است

  • زمینه‌سازی (که با شناسایی محدودیت‌های یک پدیده و توضیح چرایی محدود بودن آن از تعمیم فراتر می‌رود)

روسو و همکارانش در همین مقالهٔ ۲۰۰۸ یادآوری کردند که ترکیب پژوهش‌ها در علوم سازمانی به دلیل سطوح پایین توافق پارادایمی و پیچیدگی دامنه نسبت به بسیاری از زمینه‌های دیگر چالش‌برانگیزتر است. علوم سازمانی موضوع‌ها را در سطح‌های مختلف بررسی می‌کند؛ از نگرش و رفتار فردی تا پیامدهای سازمانی. تنوع داده‌ها، دیدگاه‌ها و ابزارهای سنجش نیز ترکیب یافته‌ها را دشوار می‌کند. به نظر آن‌ها سه منبع تنوع ویژه در علوم سازمانی وجود دارد:

  • دیدگاه‌های متفاوت دربارهٔ شناخت و علم

  • دیدگاه‌های متفاوت درباره پیامدهای سیاسی و فرهنگی شواهد

  • رقابت حرفه‌ای بر سر منابع محدود

آن‌ها سه موضع معرفت‌شناختی را از هم جدا کردند. در توضیح آنان، اثبات‌گرایی یا پوزیتیویسم به تبیین واقعیت با قوانین مشاهده‌پذیر توجه دارد؛ نسبی‌گرایی بر ساخته‌شدن شناخت در زمینهٔ اجتماعی تأکید می‌کند؛ و واقع‌گرایی انتقادی، وجود واقعیت را می‌پذیرد و در عین حال، شناخت انسان از آن را وابسته به ادراک و تفسیر می‌داند. این دسته‌بندی، بخشی از استدلال همین نویسندگان است.

نویسندگان از واقع‌گرایی انتقادی برای ترکیب پژوهش‌ها دفاع کردند و بر بررسی مسئله با روش‌ها و منابع دادهٔ متفاوت تأکید داشتند. این موضع نظری را نباید برتری ثابت یک روش برای همهٔ پرسش‌ها دانست. آن‌ها همچنین چهار نوع ترکیب پژوهشی نظام‌مند متناسب با علوم سازمانی را برشمردند: تجمیع، ادغام، تفسیر و توضیح. در روایت تاریخی آنان، تجمیع آماری و فراتحلیل رواج بیشتری داشت.

منتقدان ممکن است ادعا کنند مدیریت شواهدمحور به پوزیتیویسم منطقی، پژوهش کمی و سلسله‌مراتب خاصی از شواهد امتیاز می‌دهد و بنابراین تلاش می‌کند کثرت‌گرایی و تنوع را در پژوهش علوم سازمانی کاهش دهد. اما روسو و همکارانش روشن کردند که سه نوع دیگر ترکیب صرفاً بر شواهد کمی تکیه نمی‌کنند و یکی از آن‌ها (تفسیر) کاملاً از داده‌های کیفی تشکیل شده است. به عبارت دیگر، آن‌ها انواع مختلفی از ترکیب — فراترکیب، فراتحلیل، انواع مطالعات سیستماتیک و مانند آن — را توضیح داده و توصیه کردند.

برای تصمیم‌گیرنده چه معنایی دارد؟

مرور این مقالات بنیادین نشان می‌دهد مدیریت شواهدمحور نسخه‌ای ساده برای «تصمیم درست» ارائه نمی‌کند، بلکه چارچوبی برای پرسیدن سؤال‌های بهتر، ارزیابی نظام‌مند گزینه‌ها و پذیرش محدودیت‌های شواهد فراهم می‌آورد. برای مدیری که می‌خواهد از این رویکرد استفاده کند، چند نکته کلیدی وجود دارد:

  • شواهد را جایگزین قضاوت نکنید. شواهد یکی از ورودی‌های تصمیم است و باید با تجربه، ارزش‌ها و محدودیت‌های زمینه‌ای ترکیب شود.

  • منبع شواهد را زیر سؤال ببرید. همه داده‌ها و گزارش‌ها شواهد معتبر نیستند. اعتبار روش‌شناختی، تناسب با زمینه و خطر سوگیری را ارزیابی کنید.

  • مجموعهٔ شواهد را ارزیابی کنید. مرور نظام‌مند می‌تواند تصویر گسترده‌تری بدهد، اما عنوان مرور به‌تنهایی تضمین کیفیت نیست؛ پرسش، دامنهٔ جست‌وجو، کیفیت مطالعات و شیوهٔ ترکیب را بررسی کنید.

  • از آزمایش‌های کوچک استفاده کنید. اگر اجرای آزمایشی با مسئله و ملاحظات آن سازگار است، می‌توان پیش از گسترش راهکار از آن آموخت؛ موفقیت در مقیاس کوچک، موفقیت در مقیاس بزرگ یا اثر علّی را خودکار ثابت نمی‌کند.

  • پذیرای شواهد مخالف باشید. اگر شواهد با باورهای قبلی شما در تعارض است، آن را نادیده نگیرید؛ بلکه آن را به‌عنوان فرصتی برای یادگیری در نظر بگیرید.

جمع‌بندی

مقالات بنیادین مدیریت شواهدمحور — از ترانفیلد و همکارانش که امکان کاربرد مرور نظام‌مند در مدیریت را بررسی کردند، تا روسو که بر نقش دانشگاهیان در پر کردن شکاف تئوری و عمل تأکید کرد، و پفر و ساتن که مستقیماً مدیران را به طلب شواهد فراخواندند — همگی بر یک اصل مشترک استوارند: تصمیم‌گیری سازمانی باید بر ترکیبی آگاهانه از شواهد پژوهشی، داده‌های داخلی، تخصص حرفه‌ای و ملاحظات زمینه‌ای بنا شود. این رویکرد نه ادعای قطعیت دارد و نه نسخه‌ای واحد برای همه سازمان‌ها ارائه می‌کند؛ بلکه چارچوبی برای پرسیدن سؤال‌های درست و استفاده انتقادی از دانش موجود فراهم می‌آورد.

منابع و حدود این مرور

این مقاله، معرفی تاریخی چند اثر منتخب است و مرور سیستماتیک تمام آثار این حوزه یا سنجش تازهٔ میزان استناد آن‌ها نیست. برای مدیریت مشخصات کتابشناختی، آموزش ورود RIS و اصلاح منابع در زوترو را ببینید.

  • Tranfield, D., Denyer, D., & Smart, P. (2003). Towards a Methodology for Developing Evidence-Informed Management Knowledge by Means of Systematic Review. British Journal of Management, 14, 207–222. DOI: 10.1111/1467-8551.00375.

  • Rousseau, D. M. (2006). Is There Such a Thing as “Evidence-Based Management”? Academy of Management Review, 31(2), 256–269. DOI: 10.5465/amr.2006.20208679. متن سخنرانی سال ۲۰۰۵.

  • Pfeffer, J., & Sutton, R. I. (2006). Evidence-Based Management. Harvard Business Review, 84(1), 62–74.

  • Rousseau, D. M., Manning, J., & Denyer, D. (2008). Evidence in Management and Organizational Science: Assembling the Field’s Full Weight of Scientific Knowledge Through Syntheses. Academy of Management Annals, 2(1), 475–515. DOI: 10.5465/19416520802211651.

  • Rynes, S. L., & Bartunek, J. M. (2017). Evidence-Based Management: Foundations, Development, Controversies and Future. Annual Review of Organizational Psychology and Organizational Behavior, 4, 235–261. DOI: 10.1146/annurev-orgpsych-032516-113306. بخش معرفی چهار اثر بنیادین، مبنای تطبیق تاریخی این مرور است.