شکست دولت (Government Failure)
شکست دولت (Government Failure)
شکست دولت به وضعیتی اشاره دارد که در آن اقدامات و مداخلات دولت برای اصلاح کاستیهای بازار یا تأمین کالاهای عمومی، خود به نتایجی ناکارآمد، ناعادلانه یا زیانبار منجر میشود. این مفهوم نشان میدهد که دولت نیز، همانند بازار، محدودیتهای ذاتی در دستیابی به نتایج مطلوب دارد و نمیتوان آن را بهعنوان جایگزینی بیعیب برای سازوکار بازار در نظر گرفت.
در ادبیات خطمشیگذاری عمومی، اصطلاح «شکست دولت» در مقابل «شکست بازار» قرار میگیرد و بر این درک استوار است که شکستهای بازار تنها یک طرف معادلهاند. همانطور که بازار میتواند در تخصیص بهینه منابع ناتوان باشد، دولت نیز ممکن است در طراحی، اجرا یا ارزیابی خطمشیها دچار ناکارآمدی شود.
مفهوم شکست دولت
این مفهوم از این درک ناشی میشود که شکستهای بازار، در حقیقت، تنها یک طرف یک معادله است و همانند بازار، محدودیتهای ذاتی در دولت نیز وجود دارد. هنگامی که دولت به طرق مختلف کم میآورد — از فساد تا بیکفایتی تا عدم سازماندهی — گفته میشود که همتای سیاسی شکست بازار اتفاق میافتد. در چنین وضعیتی، دولت نمیتواند نقش تنظیمکنندگی و جلوگیریکننده در برابر شکست بازار را ایفا کند.
در ادبیات انتخاب عمومی و اقتصاد سیاسی، شکست دولت معمولاً به چند دسته اصلی تقسیم میشود. نخست، ناکارآمدی ناشی از مشکل انگیزهها در بوروکراسی است؛ کارکنان و مدیران دولتی ممکن است بهجای پیگیری منافع عمومی، منافع سازمانی یا شخصی خود را دنبال کنند. دوم، تأثیرپذیری تصمیمهای عمومی از منافع گروههای ذینفع و سیاستمداران است که میتواند به انحراف خطمشی از هدف اصلی منجر شود. سوم، محدودیتهای اطلاعاتی در طراحی خطمشیهای کارآمد است؛ دولت ممکن است اطلاعات کافی درباره ترجیحات شهروندان، شرایط بازار یا پیامدهای مداخله نداشته باشد. چهارم، پیامدهای ناخواسته مداخلات دولتی است که میتواند ناکارآمدی جدیدی ایجاد کند.
اهمیت شکست دولت در خطمشیگذاری
درک مفهوم شکست دولت برای تحلیلگران و خطمشیگذاران اهمیت اساسی دارد. این مفهوم از یکسو مانع از آن میشود که دولت بهعنوان راهحل بیقیدوشرط همه نارساییهای بازار تلقی شود و از سوی دیگر، تحلیل تطبیقی میان هزینههای شکست بازار و شکست دولت را ممکن میسازد. خطمشیگذار باید ارزیابی کند که آیا مداخله دولت در یک حوزه مشخص، در مجموع رفاه اجتماعی را افزایش میدهد یا آنکه ناکارآمدیهای دولتی بیش از ناکارآمدیهای بازار خواهد بود.
این مفهوم بهویژه در مرحله طراحی و ارزیابی خطمشی اهمیت دارد. پیش از اتخاذ هر مداخله، تحلیلگر باید این پرسش را مطرح کند که آیا ظرفیت نهادی، اطلاعاتی و اجرایی دولت برای موفقیت آن مداخله کافی است یا خیر. در مرحله ارزیابی نیز شکست دولت چارچوبی تحلیلی برای شناسایی دلایل عدم تحقق اهداف خطمشی فراهم میکند.
شکست دولت در عمل
شکست دولت میتواند در موقعیتهای گوناگونی از فرایند خطمشیگذاری ظاهر شود. بهعنوان مثال فرضی، زمانی که مقررات تنظیمی با اهداف اولیه طراحی میشوند اما به دلیل ضعف نظارت و اجرا به ابزاری برای حمایت از منافع خاص تبدیل میشوند، میتوان از شکست دولت سخن گفت. همچنین، برنامههای یارانهای که به دلیل اطلاعات ناکافی درباره جامعه هدف، به گروههایی تعلق میگیرد که نیازی به حمایت ندارند، نمونه دیگری از این پدیده است.
این مثالها بهصورت فرضی و برای توضیح کاربرد مفهوم ارائه شدهاند و نه بهعنوان نمونههای تاریخی مشخص از یک کشور یا دوره خاص. هر مورد واقعی از شکست دولت باید با توجه به زمینه نهادی و شرایط خاص هر خطمشی تحلیل شود.
مفاهیم مرتبط
شکست دولت با چند مفهوم کلیدی در خطمشیگذاری عمومی ارتباط نزدیک دارد. نخست، شکست بازار که نقطه مقابل و مکمل این مفهوم است و دو روی یک معادله تحلیلی را تشکیل میدهند. دوم، انتخاب عمومی که چارچوب نظری اصلی برای تحلیل رفتار بازیگران در نهادهای دولتی و تبیین شکست دولت فراهم میکند. سوم، حکمرانی که در آن نقش دولت در کنار سایر بازیگران و سازوکارهای هماهنگی بررسی میشود. چهارم، بوروکراسی که یکی از منابع اصلی ناکارآمدی دولتی در ادبیات انتخاب عمومی محسوب میشود.
منابع
این تعریف از کتاب واژهنامه خطمشیگذاری عمومی نوشته هاولت، رامش و پرل استخراج شده است. برای مطالعه بیشتر، میتوانید به این منبع رجوع کنید. جهت ارجاعدهی میتوانید به صورت زیر عمل کنید:
ارجاع
Howlett, M., Ramesh, M., Perl, A., & Ferreira, E. H. X. (2022). Dictionary of public policy. Edward Elgar Publishing.
مقالات مهم بینالمللی در ارتباط با Government Failure
The anatomy of government failure
Keech, W. R., & Munger, M. C. (2015, July 1). The anatomy of government failure. Public Choice. Kluwer Academic Publishers. https://doi.org/10.1007/s11127-015-0262-y
Beyond markets and states: Polycentric governance of complex economic systems
Ostrom, E. (2010). Beyond markets and states: Polycentric governance of complex economic systems. American Economic Review, 100(3), 641–672. https://doi.org/10.1257/aer.100.3.641