راندگی (Drift, as a Form of Policy Evolution)
راندگی (Drift, as a Form of Policy Evolution)
راندگی یا Drift شکلی از تحول خطمشی است که در آن اهداف خطمشی تغییر میکنند، اما ابزارهای خطمشی ثابت میمانند. در نتیجه، ابزارها نسبت به اهداف تغییریافته ناسازگار میشوند و اغلب در دستیابی به آنها ناکارآمد میگردند. این اصطلاح در ادبیات تغییر نهادی و تحول خطمشی، بهویژه در بررسی تغییرات تدریجی و غیرعمدی، جایگاه ویژهای دارد و معمولاً در کنار مفاهیمی چون لایهبندی و تبدیل خطمشی مطرح میشود.
مفهوم راندگی
در ادبیات خطمشیگذاری، راندگی به وضعیتی اشاره دارد که در آن شرایط اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی دگرگون میشود و انتظارات از خطمشی یا اهداف آن تغییر میکند، اما سازوکارهای اجرایی، مقررات، ساختارهای نهادی یا ابزارهای مالی مرتبط با آن خطمشی دستنخورده باقی میمانند. این پدیده معمولاً نه از طریق یک تصمیم صریح برای تغییر خطمشی، بلکه از طریق عدم اقدام یا ناتوانی در بازنگری ابزارها شکل میگیرد.
راندگی را باید از اصلاح خطمشی متمایز کرد. در اصلاح یا بازطراحی خطمشی، بازیگران خطمشی بهطور آگاهانه هم اهداف و هم ابزارها را تغییر میدهند. در راندگی اما تغییرِ اهداف بدون تغییرِ متناظر در ابزارها رخ میدهد و شکافی میان آنچه خطمشی در پی آن است و آنچه ابزارهایش قادر به انجام آن هستند پدید میآید. این شکاف ممکن است در طول زمان و بهتدریج عمیقتر شود، بیآنکه هیچ تصمیم رسمی برای تضعیف خطمشی گرفته شده باشد.
در چارچوب چرخه خطمشی، راندگی اغلب در مرحله اجرا و ارزیابی نمایان میشود؛ جایی که فاصله میان اهداف اعلامشده و نتایج واقعی قابل مشاهده است. با این حال، ریشههای آن را میتوان در مراحل پیشین، بهویژه فرمولبندی خطمشی، جستوجو کرد؛ آنجا که غفلت از بازنگری ابزارها زمینه را برای بروز ناسازگاری فراهم میکند.
اهمیت راندگی در خطمشیگذاری
درک راندگی برای تحلیلگران و پژوهشگران خطمشی عمومی از چند جهت اهمیت دارد. نخست، راندگی توضیح میدهد که چرا برخی خطمشیها بدون آنکه تصمیمی برای حذف یا تضعیف آنها گرفته شود، بهتدریج کارآمدی خود را از دست میدهند. دوم، این مفهوم توجه تحلیلی را به سیاستِ عدم اقدام جلب میکند؛ به این معنا که گاه مهمترین تحولات خطمشی نه در نتیجه اقدام، بلکه در نتیجه غفلت از اقدام رخ میدهند. سوم، راندگی به تحلیلگران امکان میدهد میان ایستایی عمدی و زوال غیرعمدی خطمشی تمایز قائل شوند. در ایستایی عمدی، بازیگران آگاهانه تصمیم میگیرند ابزارها را تغییر ندهند؛ اما در راندگی، ناسازگاری میان اهداف و ابزارها پیامدِ ناخواسته فرایندهای اجتماعی و نهادی است.
برای مدیران و سیاستگذاران نیز شناخت راندگی اهمیت عملی دارد. شناسایی بهموقع راندگی میتواند نشان دهد که ابزارهای موجود، هرچند در گذشته مؤثر بودهاند، اکنون دیگر با اهداف جاری خطمشی همخوانی ندارند و به بازتنظیم یا جایگزینی نیاز دارند. نادیده گرفتن این شکاف میتواند به فرسایش اعتماد عمومی، اتلاف منابع و ناکامی در تحقق اهداف منجر شود.
راندگی در عمل
راندگی در فرایند واقعی خطمشیگذاری به اشکال گوناگونی ظاهر میشود. برای نمونه، زمانی که تورم ارزش واقعی یک آستانه پولی ثابت را در یک برنامه اجتماعی کاهش میدهد، قدرت خرید آن برنامه نسبت به هدف اولیهاش افت میکند، هرچند ابزار قانونیِ تعیینکننده آن آستانه بدون تغییر باقی مانده است. در این مثال، هدفِ حمایتی برنامه همچنان پابرجاست، اما ابزار — یعنی همان آستانه ثابت — بهتدریج توان تحقق آن هدف را از دست میدهد. این وضعیت نمونهای روشن از راندگی است.
نمونه دیگر را میتوان در چارچوبهای تنظیمیِ طراحیشده برای صنایعی جستوجو کرد که دستخوش تحول فناورانه میشوند. اگر مقررات بر مبنای فناوریهای قدیمی تدوین شده باشند و همگام با تحول صنعت بهروز نشوند، ابزارهای تنظیمی دیگر توانایی پاسخگویی به خطرات یا فرصتهای نوظهور را نخواهند داشت. در چنین مواردی، اهداف خطمشی — مانند ایمنی عمومی، حمایت از مصرفکننده یا رقابت منصفانه — همچنان معتبرند، اما ابزارها از مسیر تحقق آن اهداف فاصله گرفتهاند.
وجه مشترک این مثالها آن است که راندگی نه نتیجه یک تصمیم صریح برای تغییر خطمشی، بلکه پیامد عدم تغییر در شرایطی است که تغییر ضرورت یافته است. همین ویژگی، راندگی را به پدیدهای تدریجی و اغلب کمبازتاب در مباحث عمومی تبدیل میکند.
مفاهیم مرتبط
چند مفهوم در ادبیات خطمشیگذاری و تغییر نهادی به راندگی نزدیک هستند و معمولاً در کنار آن بررسی میشوند:
لایهبندی خطمشی (Layering): افزودن عناصر جدید به خطمشی موجود بدون حذف عناصر قدیمی است. برخلاف راندگی که از عدم اقدام ناشی میشود، لایهبندی مستلزم اقدام فعالانه است.
تبدیل خطمشی (Conversion): جهتدهی ابزارهای موجود به اهداف جدید است. در راندگی، ابزارها ثابت میمانند و اهداف تغییر میکنند؛ در تبدیل، ابزارها بازتفسیر یا بازجهتدهی میشوند.
خاتمه خطمشی (Policy Termination): حذف کامل یک خطمشی است. راندگی میتواند مقدمهای بر خاتمه باشد؛ زیرا شکاف فزاینده میان اهداف و ابزارها، خطمشی را در برابر حذف آسیبپذیرتر میکند.
تغییر نهادی تدریجی (Gradual Institutional Change): چارچوبی گستردهتر که راندگی، لایهبندی، تبدیل و جابهجایی را بهعنوان شیوههای متفاوت تحول نهادی در بر میگیرد.
منابع
این تعریف از کتاب واژهنامه خطمشیگذاری عمومی نوشته هاولت، رامش و پرل استخراج شده است. برای مطالعه بیشتر میتوانید به این منبع رجوع کنید.
ارجاع
Howlett, M., Ramesh, M., Perl, A., & Ferreira, E. H. X. (2022). Dictionary of public policy. Edward Elgar Publishing.
مقالات مهم بینالمللی
Ideas and institutional change in social security: Conversion, layering, and policy drift
Béland, D. (2007, March). Ideas and institutional change in social security: Conversion, layering, and policy drift. Social Science Quarterly. https://doi.org/10.1111/j.1540-6237.2007.00444.x
Privatizing Risk without Privatizing the Welfare State: The Hidden Politics of Social Policy Retrenchment in the United States
Hacker, J. S. (2004). Privatizing Risk without Privatizing the Welfare State: The Hidden Politics of Social Policy Retrenchment in the United States. American Political Science Review, 98(2), 243–260. https://doi.org/10.1017/S0003055404001121