مدیریت مبتنی بر شواهد (ٍEBM) چیست؟تئوری و ابزار خودارزیابی

مدیریت مبتنی بر شواهد یکی از جذاب و کارآمد در حوزه مدیریت است. این رویکرد ریشه در شکاف بین تئوری و عمل در مدیریت و تناقض در یافته‌های پژوهشی و الگوبرداری از پزشکی مبتنی بر شواهد دارد. در این مقاله به بررسی زمینه‌ها و عوامل شکل‌دهنده این مفهوم پرداخته شده است.

مدیریت مبتنی بر شواهد ؛ نقطه ای برای شروع

مدیریت مبتنی بر شواهد از جمله مفاهیمی است که در کلاس های درس دانشگاهی بر روی ان تاکید می شود. حتما شما هم بارها درباره اهمیت مدیریت مبتنی بر شواهد مطالبی را خوانده و یا شنیده‌اید. اما مدیریت مبتنی بر شواهد در دنیای واقعی نیز به همان کارامدی است که در کتاب‌های مدیریتی درباره آن سخن گفته می‌شود؟ شاید لازم باشد تا پیش از این که به چنین سوالی پاسخ دهیم در مورد خود مدیریت مبتنی بر بر شواهد بیشتر بدانیم. در این مقاله به بررسی زمینه‌های شکل گیری مدیریت مبتنی بر شواهد می‌پدازیم.

مدیریت مبتنی بر شواهد: شکاف میان تئوری و عمل

دانشگاهیان مدیریت از مدت‌ها قبل به شکاف بزرگی بین پژوهش‌های دانشگاهی و مدیریت در میدان عمل اشاره‌کرده‌اند. در طی چندین دهه بحث‌های متعددی در مورد علل این شکاف، و همچنین راه‌های کاهش آن، صورت گرفته است. برخی دلایل این شکاف را عمدتاً از منظر نقصان در پژوهشگران دانشگاهی می‌بینند. در این رویکرد ( و در یک نگاه شاید کاریکاتور شده) پژوهشگران بیش‌ازحد تخصصی، خودارجاع، دارای وسواس نظری، بیش‌ازحد ریاضی‌محور، بی‌توجه به مسائل عملی هستند. پژوهشگران افرادی هستند که با نادیده انگاشتن تجربه کنش‌گرانی که در میدان عمل ایستاده‌اند، توصیف می‌شوند. 

دیگران بر کنش‌گران در میدان عمل (به‌عنوان دلیل ایجاد این شکاف) تمرکز کرده‌اند که گاهی ( و بازهم در یک نگاه کاریکاتوری شده)، با ‌عنوان پژوهشگرهراس، ضدروشنفکر، علاقه‌مند به موج‌ها و مدهای اثبات‌نشده در مدیریت، و نه افراد واقعاً حرفه‌ای‌ توصیف می‌شوند.

برخی دیگر هیچ‌یک از این دو گروه را سرزنش نمی‌کنند و متذکر می‌شوند که دانشگاهیان و متخصصان در محیط‌های بسیار متفاوتی کار می‌کنند که باعث می‌شود آن‌ها منطق‌های متفاوتی مانند مفروضات، سامانه‌های اعتقادی، روش‌های مقابله و نزدیک شدن به مشکلات، چارچوب‌های زمانی، الگوهای ارتباطی، و علایق و انگیزه‌های متفاوتی داشته باشند.

 

شکاف دانشگاه و دنیای واقعی در عمل

اکثر نویسندگان متمرکز بر موضوع شکاف میان تئوری و عمل، آن را به‌عنوان مشکلی توصیف کرده‌اند که می‌تواند محدود شود، و این دو با یکدیگر ترکیب شوند، یکپارچه شوند یا به نحوی در میان تئوری و عمل ارتباطی برقرار شود. حداقل، به‌طور ضمنی چنین بیان می‌شود که در یک سنخ آرمانی و زیربنایی، ممکن است نسخه‌ای از مدل دانشمند-مدیر وجود داشته باشد که در آن متخصصان هم به‌عنوان دانشمند و هم به‌عنوان مدیر آموزش می‌بینند. اما، در دنیایی که تخصص‎ها در حال رشد و تغییرات سریع است، این‌که مهارت‌های مربوط به مدیریتِ در میدان عمل و هم برای مهارت‌های پژوهشی در یک شخص پیدا شود، دشوار است.

چنین سنخ آرمانی، درصورتی‌که مطالعات دانشگاهی بر مبنای مشکلات عملی و باانگیزه حل آن‌ها تعریف‌شده باشند و مدیران در میدان عمل به دنبال ترکیب شواهد و بینش‌های علمی با سال‌ها تجربه و خرد انباشت شده خود،  برای ایجاد یک آمیزه‌ی متوازن علم و فن(هنر) باشند، ممکن است تا حد زیادی به دست آید. بااین‌حال، به نظر می‌رسد چنین ترکیبی به‌ندرت اتفاق می‌افتد. اگرچه شکاف میان تئوری و عمل و راه‌های پر کردن آن نگرانی‌های پراکنده‌ای را برای مدت طولانی به خود جلب کرده است، می‌توانیم با بررسی بورس‌های تحصیلی ارائه‌شده در سال‌های اخیر و همچنین بررسی تعداد مقالات ارائه‌شده در این زمینه بگوییم که در سال‌های گذشته (2001-2007 )توجه نسبتاً چشمگیری به این موضوع شده است.

 

مدیریت مبتنی بر شواهد در دنیای واقعی : چند بررسی

با این حال بررسی‌های بیشتر نشان داده است که اکثریت قریب به‌اتفاق این مقالات ماهیت غیرتجربی و غیرنظری داشته‌اند. بیشتر آن‌ها، با دقت بیشتری به‌عنوان یک جستار توصیف می‌شوند. بااین‌حال، تعداد پژوهش‌های تجربی از زمانی که شماره‌های ویژه در مورد شکاف میان تئوری و عمل توسط مجله بریتانیایی مدیریت و آکادمی مدیریت در سال 2001 و نشریه مطالعات سازمانی در سال 2010  دراین‌ارتباط منتشر شدند، افزایش یافت.

از این مقدار نسبتاً کم کارهای تجربی می‌توان چند نتیجه گرفت؛ اکثر مطالعاتی که علایق موضوعی را بین دانشگاهیان و متخصصان (کنش‌گران میدان عمل) مقایسه کرده‌اند، تفاوت‌های قابل‌توجهی را در علایق آن‌ها را نشان داده‌اند (البته در زمینه‌های محدودی اشتراک نیز مشاهده‌شده است.) 

علاوه بر این، به نظر می‌رسد که علایق موضوعی کنش‌گران میدان عمل بیشتر بر پژوهشگران دانشگاهی تأثیر می‌گذارد تا اینکه موضوعات پژوهشی دانشگاهی بر علایق کنش‌گران میدان عمل تأثیر بگذارد. به این معنا که دانشگاهیان در مطالعه آنچه کنش‌گران میدان عمل جالب می‌دانند، عقب مانده‌اند و به‌ندرت باعث می‌شوند که آن‌ها به آنچه دانشگاهیان مهم می‌دانند توجه کنند. یک مانع دیگر برای استفاده کنش‌گران میدان عمل از پژوهش‌های دانشگاهی این است که مجلاتی که به‌صورت تخصصی بر چنین موضوعاتی کار می‌کنند، ارتباط خوبی در پوشش و ارائه دقیق یافته‌های پژوهش‌های دانشگاهی انجام نمی‌دهند.

 در مورد دیگری، یک پیمایش بزرگ اخیراً نشان داده است که دانشگاهیان بیشتر از متخصصان و اهل‌فن، به فهم و انجام پژوهش‌ها بیشتر در مورد اجرای بهترین شیوه‌های مدیریت و کاهش شکاف تئوری و عمل علاقه‌مند هستند.

در مجموع، آگاهی از وجود این شکاف طولانی‌مدت، و زمینه و رویکردها به آن، بخشی از پس‌زمینه تاریخی جنبش EBMgt یا مدیریت بر مبنای شواهد کنونی را فراهم می‌کند، چراکه  وجود تفاوت‌های متعدد بین یافته‌های علمی و اقدامات کنش‌گران در میدان عمل را آشکار کرده، علل احتمالی آن‌ها را روشن کرده و راه‌حل‌های ممکن را پیشنهاد کرده است.

نقش یافته‌های متناقض در شکل‌گیری مدیریت مبتنی بر شواهد

پشت‌صحنه‌ی دیگری برای ظهور EBMgt و EBMed این واقعیت بوده است که در بسیاری از زمینه‌ها با افزایش یافته‌های پژوهشی، به‌ندرت شاهد این بوده‌ایم که در یک نقطه به اجماع (میان پژوهشگران دانشگاهی و کنشگران میدان عمل) می‌رسیم. در عوض، برای اکثر سؤالات مهم پژوهش، برخی از مطالعات نتایج مثبت، برخی دیگر منفی و برخی دیگر شرایط اقتضائی یا تعدیل‌کننده را نشان داده‌اند.

این امر این باور را ایجاد کرده است که یافته‌های پژوهش‌ها، قابل‌تعمیم نیستند، بلکه از نظر موقعیتی خاص هستند. بااین‌حال، چنان‌که اشمیت (1992) و ‌هانتر(1982) استدلال کرده‌اند، اعتقاد به ویژگی موقعیتی تا حدی از رویه‌های تحلیلی معیوب پدید آمده است، که فراتحلیل می‌تواند بر آن غلبه کند.

 

فراتحلیل و مدیریت مبتنی بر شواهد

 اشمیت می‌گوید: «بسیاری معتقدند که روش‌های سنتی تفسیر داده‌ها بر اساس آزمون‌های معناداری آماری، تأثیر خطای نمونه گیری بر استنتاج علمی را کاهش می‌دهد. فراتحلیل نشان می‌دهد که آزمون معناداری درواقع قوانین و فرآیندهای اساسی را در مطالعات جداگانه و متون پژوهشی پنهان می‌کند و منجر به نتیجه‌گیری‌های سیستماتیک اشتباه می‌شود.

روش‌های فراتحلیل می‌توانند این مشکلات را حل کنند و در برخی زمینه‌ها این کار را انجام داده‌اند». به‌طور خاص‌تر، فراتحلیل می‌تواند نشان دهد که چه زمانی تغییرات در ‌اندازه اثر در مطالعات اولیه صرفاً به دلیل مواردی مانند خطای نمونه‌گیری است و چه زمانی به دلیل تأثیرات زمینه‌ای یا تعدیل‌کننده واقعی است.

درنهایت، پژوهشگران در علوم سازمانی (OS) شروع به تولید فراتحلیل‌های بیشتری کرده‌اند که برخی از آن‌ها بسیار تأثیرگذار شده‌اند. بااین‌حال، این امر به‌راحتی یا بدون جنجال و مقاومت زیاد رخ نداده است. مقاومت تا حدی به دلیل پیچیدگی یادگیری روش‌های فراتحلیل رخ داد، اما شاید هم بتوان گفت که فراتحلیل بسیار بیشتر از یک روش جدید برای انجام مرور بود. به‌طور خاص، ظهور فراتحلیل اعتبار نسبی انواع مختلف پژوهش‌ها و به‌طور هم‌زمان، انواع مختلف پژوهشگرها را تغییر داد. فراتحلیل‌ها (اغلب در ترکیب با تحلیل مسیر)  به‌عنوان منابع تئوری‌سازی و سنجش بسیار مورد توجه قرار گرفتند، درحالی‌که اعتبار نسبی (و نرخ استناد) مطالعات متفرقه و بررسی‌های کیفی کاهش یافت. در همین حال، حرکت مشابهی در پزشکی در حال رخ دادن بود، که در آن بررسی‌های سیستماتیک  به‌عنوان روش اصلی برای جمع‌آوری یافته‌های پژوهشی استفاده شد.

نقش پزشکی مبتنی بر شواهد در شکل گیری مدیریت مبتنی بر شواهد

اصطلاح “پزشکی مبتنی بر شواهد” (EBMed) اولین بار توسط گوردون گویات و همکارانش(گروه کاری پزشکی مبتنی بر شواهد) در سال 1992 ابداع شد. به گفته چندین بنیان‌گذار این جنبش، «پزشکی مبتنی بر شواهد، استفاده آگاهانه، صریح و خردمندانه از بهترین شواهد فعلی در تصمیم‌گیری در مورد مراقبت از افراد بیمار است.

در عمل، پزشکی مبتنی بر شواهد به معنای «ادغام تخصص بالینی فردی با بهترین شواهد بالینی خارجی موجود از پژوهش‌های سیستماتیک است».

بنا بر نظر اشتراوس (2011) “پزشکی مبتنی بر شواهد در عمل” شامل پنج مرحله است. این شامل:

  1. تبدیل نیاز پزشکان شاغل به اطلاعات، به یک سؤال قابل پاسخ؛

  2. یافتن بهترین شواهد برای پاسخ به این پرسش؛

  3. ارزیابی انتقادی آن شواهد برای تائید اعتبار، تأثیر (به‌عنوان مثال، ‌اندازه اثر)، و کاربردی بودن آن؛

  4. ادغام ارزیابی انتقادی با تخصص بالینی و زیست‌شناسی، ارزش‌ها و شرایط منحصربه‌فرد بیماران؛ و

  5. ارزیابی اثربخشی و کارایی در اجرای مراحل بالا و جستجوی راه‌هایی برای بهبود آن‌ها در دفعات بعدی.

اگرچه EBMed به‌عنوان یک نوآوری آموزشی شروع شد، اما به‌طور فزاینده‌ای به یک نوآوری به مبنای عمل تبدیل شده است که توسط چندین پایگاه داده پشتیبانی می‌شود. ازجمله در میان این موارد، مجموعه کوکران[1]، مجموعه‌ای از بررسی‌های پژوهشی سیستماتیک است که توسط بیش از 30000 داوطلب در بیش از 100 کشور ایجاد شده است، قرار دارد.

این مطالعات نظام‌مند شواهد «از پیش ارزیابی‌شده»ای را ارائه می‌دهند، به این معنی که ارتباط و کیفیت مطالعات گنجانده‌شده (و همچنین تصمیماتی در مورد اینکه کدام مطالعات شامل یا حذف شوند) توسط نویسندگان مرور، (طبق پروتکلی مشخص) بررسی‌شده و به‌صراحت مورد توجه قرارگرفته است. یکی دیگر از پایگاه‌های داده‌های از پیش ارزیابی‌شده McMaster PLUS است که به‌طور سیستماتیک 30000 مقاله پزشکی را در سال بررسی و ارزیابی انتقادی می‌کند. (فقط 12٪ از مقالات معیارهای اعتبار و مرتبط بودن را دارند). پایگاه‌های داده دیگری مانند PubMed نیز وجود دارند که شواهد پزشکی از پیش ارزیابی نشده را ارائه می‌دهند.

EBMed از سال 1992 به‌سرعت گسترش یافت و تاکنون در مرزهای حرفه پزشکی متوقف نشده است. درواقع، زمانی که، “کنش بر مبنای شواهد” برای اولین بار توجه جدی را در روانشناسی به خود جلب کرد (گروه ویژه ریاست جمهوری APA در موضوع کنش مبتنی بر شواهد، 2006)، این موضوع در مدیریت وارد شد، و از همان زمان در حال نفوذ به دیگر زمینه‌های متعدد مانند آموزش، پرستاری، مراقبت‌های بهداشتی و پلیس نیز بوده است.

تا سال 2006، اصطلاح EBP “کنش بر مبنای شواهد” توسط بسیاری از متخصصان در زمینه‌های مختلف استفاده‌شده است. در حوزه کار پلیس‌، لارنس شرمن  در دانشگاه کمبریج برای اولین بار در سال 1998 تعریفی از پلیس مبتنی بر شواهد ارائه کرد. در آموزش، دیوید ‌هارگریوز، بازرس ارشد سابق مدارس و مشاور وزرای دولت که یک مدیر اجرایی در یکی از سازمان‌های نظارتی در آموزش‌وپرورش انگلستان بوده است، یکی از مدافعان اولیه آموزش مبتنی بر شواهد است.

درمجموع، مدیریت مبتنی بر شواهد با هدف پر کردن شکاف بین تئوری و عمل و اتخاذ تصمیمات مدیریتی مبتنی بر بهترین شواهد علمی مطرح شده است. پیاده‌سازی این رویکرد نوین البته نیازمند غلبه بر چالش‌هایی چون تناقض در یافته‌ها و محدودیت‌های شواهد علمی است.