مدیریت شواهد محور ؛ تاریخچه مختصر + مقالات بنیادین

فهرست مطالب

مفهوم مدیریت شواهد محور یا مدیریت مبتنی بر شواهد از اوایل دهه 2000 میلادی مورد توجه صاحب‌نظران حوزه مدیریت قرار گرفت. در این مقاله به بررسی دیدگاه‌ها و آرای پیشگامان این حوزه از جمله ترانفیلد، روسو، پفر و ساتن پرداخته شده است. شناخت این دیدگاه‌ها به درک بهتر مبانی مدیریت مبتنی بر شواهد کمک می‌کند.

مدیریت و شواهد محوری

در این مقاله به بررسی اولین واکنش ها در جامعه مدیریت به موضوع شواهد محوری می‌پردازیم، هر چند نمیتوان مدیریت شواهد محور را تنها سرچشمه گرفته از رشته مدیریت دانست اما قطعا آرای بزرگان مدیریت که در ابتدا به تحلیل این موضوع پرداخته اند، بر آینده مدیریت مبتنی بر شواهد اثر گذار بوده است. در این نوشته ما مقالاتی که تحت عنوان مقالات بنیادین در مدیریت مبتنی بر شواهد بررسی می‌شوند را بررسی می کنیم

معرفی و دفاع از مدیریت شواهد محور

برای بسیاری از پژوهشگران علوم سازمانی در آمریکای شمالی، اولین آگاهی از EBP احتمالاً در سال 2005 با سخنرانی سالانه‌ی خانم دنیز روسو در آکادمی مدیریت به‌دست‌آمده است. بااین‌حال، قبل از سخنرانی سالانه‌ی او، مقاله‌ای در سال 2003 در مجله مدیریت بریتانیا توسط دیوید ترانفیلد، دیوید دنیر و پالمیندر اسمارت منتشر شد. این دو مقاله، پس از مدت کوتاهی توسط مقاله و کتابی درباره EBMgt توسط پفرر و ساتن در HBR، و  همچنین مقاله پایه دیگری در سال‌نامه‌ی آکادمی مدیریت توسط روسو دنبال شدند. در اینجا قبل از اینکه به بررسی  بیشتر درباره‌‎ی EBMgt بپردازیم، به‌اختصار این مقالات پایه را مرور می‌کنیم.

 

ایده و آرای ترانفیلد و همکارانش درباره مدیریت شواهد محور

مقاله ترانفیلد و همکارانش (2003) اولین مقاله در مجموعه مقالات مربوط به EBMgt بود و همچنین بیشترین استناد را دارد. در آن، نویسندگان مفهوم  SR یا مرور نظام‌مند را معرفی کردند و مزایای آن را به‌عنوان ابزاری مفید برای انباشت دانش در مدیریت استدلال کردند. 

آن‌ها خاطرنشان کردند که درک شواهد اغلب متناقض در مدیریت و پزشکی برای افراد در میدان عمل سخت‌تر و سخت‌تر شده است (بد نیست که در همین ارتباط مقاله سوگیری در تصمیم را مطالعه کنید).  در پاسخ به این مشکل، پزشکی فرآیند مرور نظام‌مند را برای مقابله با سوگیری‌های شناسایی‌شده و سایر کاستی‌های مرور ادبیات روایی(سنتی) را توسعه داد.  بر اساس تعریف CEBMa فرآیند انجام یک SR شامل چهار A  است:

  1. پرسیدن یک پرسش قابل پاسخ (asking)،
  2. به دست آوردن شواهد پژوهش(acquiring)،
  3. ارزیابی کیفیت شواهد(appraising) و
  4. تجمیع شواهد(aggregating).

مقدمه اصلی ترانفیلد و همکاران، مشابه فرضیه‌ هانتر و همکارانش (1982)، این بود که به‌کارگیری مرورهای نظام‌مند در مدیریت، مشروعیت پایه شواهد را افزایش می‌دهد و درنتیجه «پایه‌ای قابل‌اعتماد برای تصمیم‌گیری‌ها و اقدام برای برنامه‌ریزان و خط‌مشی‌گذاران فراهم می‌کند»  ترانفیلد و همکارانش (2003) مرورهای نظام‌مند را در جایی میان مرورهای روایت سنتی و فراتحلیل‌ها قراردادند. 

اگرچه آن‌ها مرورهای روایی را به‌عنوان شواهدی گزینشی و غالباً مغرضانه از نظر مقالات گنجانده‌شده و تفاسیر ارائه‌شده مورد انتقاد قراردادند، اما در مورد فراتحلیل‌ها نیز، به بُعد محدودیت آن‌ها به دلیل تکیه‌بر ارزیابی‌های کمی از مطالعات قابل‌مقایسه قبلی، که به همان سؤال می‌پردازند، اشاره داشته‌اند.

با توجه به تنوع روش‌ها، پرسش‌ها و معرفت‌شناسی‌ها در مدیریت، ترانفیلد و همکارانش بر این باور بود که تنها در یک زیرمجموعه نسبتاً محدود از سؤالات مدیریت، می‌توان به‌اندازه کافی و تنها با استفاده از فراتحلیل شواهد را خلاصه و از آن‌ها استفاده کرد. بااین‌حال، آن‌ها فراتحلیل را به‌عنوان یکی از اشکال مرورهای نظام‌مند توصیف کردند.

ترانفیلد و همکارانش عمداً از عبارت ” آگاه از شواهد” به‌جای “مبتنی بر شواهد” استفاده کردند، زیرا «در مدیریت نیاز به تشخیص این امر وجود دارد که شواهد به‌تنهایی اغلب ناکافی و ناقص هستند و فقط با محدود کردن گزینه‌های موجود، تصمیم‌گیری را یاری می‌کنند. بنابراین اصطلاحات «آگاه از شواهد» یا حتی «هدایت‌شده با شواهد»… ممکن است در مدیریت مناسب‌تر باشد.»

به‌این‌ترتیب، آن‌ها به‌وضوح اعلام کردند که شواهد پژوهش‌های علمی تنها عاملی نیست که در EBMgt استفاده می‌شود.

مدیریت مبتنی بر شواهد

ایده و آرای دنیز روسو: سخنرانی سالانه روسو به‌عنوان مدیر آکادمی مدیریت

دو سال پس از انتشار ترانفیلد و همکارانش در سال 2003، دنیز روسو سخنرانی سالانه آکادمی مدیریت در سال 2005 با عنوان، “آیا چیزی به نام مدیریت مبتنی بر شواهد وجود دارد؟” را ارائه کرد. موضوع کلی سخنرانی او این بود که بسیاری از مردم، و نه‌تنها کارمندان، بلکه خانواده‌ها و جوامعی که کارمندان در آن عضویت دارند،  از مدیریت ضعیف رنج می‌برند و با استفاده از اصول پژوهش می‌توان کیفیت مدیریت و زندگی را برای ذینفعان مختلف سازمانی بهبود بخشید.

او درباره این صحبت کرد که چگونه واژه “مدیریت” در خانواده‌ی کارمندی، که او در آن بزرگ شده بود، به‌عنوان یک کلمه رکیک به کار برده می‌شد و اینکه چگونه بسیاری از شاگردانش با جزئیات زیاد، از رئیس خود شکایت می‌کنند، و تنها تعداد کمی می‌توانند بگویند که یک رئیس واقعاً عالی داشته‌اند.

بسیاری از موضوعات سخنرانی روسو با ترانفیلد و همکارانش همپوشانی داشت. به‌عنوان مثال، می‌توان به سودمندی بالقوه EBMed به‌عنوان یک مدل برای مدیریت، نیاز به ترکیب عوامل مختلف دیگر (مثلاً شواهد سازمانی داخلی، تخصص افراد در میدان عمل و سامانه‌های پشتیبانی تصمیم) در برابر شواهد علمی پژوهش‌های خارجی، و تفاوت‌هایی بین پزشکی و مدیریت که EBMgt را نسبت به EBMed چالش‌برانگیزتر می‌کند (به‌عنوان مثال، فقدان آموزش حرفه‌ای مشترک و عدم وجود جریمه و حذف به سبب قصور) اشاره کرد.

اما نیمه دوم سخنرانی او بر نقشی که دانشگاهیان، به‌ویژه مدرسان، در تولید فارغ‌التحصیلانی که نه شواهد پژوهشی را می‌فهمند و نه از شواهد پژوهشی هنگام ترک کالج استفاده می‌کنند، متمرکز بود. 

روسو سپس چندین اقدام را که دانشگاهیان می‌توانند به‌عنوان معلم، چه به‌صورت فردی و چه به‌صورت جمعی، انجام دهند تا شکاف تئوری-عمل را از بین ببرند، مانند مدیریت انتظارات دانشجویان، ارائه نمونه‌هایی از کنش مبتنی بر شواهد (به‌عنوان مثال، از طریق سخنرانی‌های مهمان توسط مدیرانِ مقید کنشِ مبتنی بر شواهد) ، ترویج استفاده فعال از شواهد، و ایجاد همکاری‌های پژوهشگران، مدرسان و متخصصان را پیشنهاد کرد. 

او هشدار داد که EBP را می‌توان به‌اشتباه به کار برد؛ به‌عنوان مثال، با تحمیل رژیم‌های یکسان بر واحدهایی با زمینه یا نیازهای متفاوت، یا استفاده سطحی از اصطلاح مبتنی بر شواهد برای ترویج آخرین مدهای مدیریتی یا برنامه‌های پنهان دیگر؛ اما درنهایت او با ارائه  یک چشم‌انداز مثبت برای EBMgt، و اینکه تمرکز بر استفاده از شواهد درنهایت می‌تواند به محو کردن مرزهای بین پژوهشگران، مدرسان و مدیران کمک کند، و جامعه‌ای پر جنب‌وجوش با حلقه‌های بازخورد زیادی ایجاد کند که در آن اطلاعات به‌طور سیستماتیک جمع‌آوری، ارزیابی، انتشار، اجرا، ارزیابی مجدد و به اشتراک گذاشته می‌شود، به سخنرانی خود پایان داد.

مقاله روسو و همکارانش درباره مدیریت شواهد محور

روسو و همکارانش (2006) از استفاده از ترکیب های نظام‌مند در علوم سازمانی حمایت می‌کنند. مانند ترانفیلد و همکارانش در 2003، نویسندگان تأکید می‌کنند که ترکیب‌ها (روش های ترکیب شواهد ) برخلاف «بررسی‌های ادبیات متعارف… که اغلب مقالات مشخص‌شده از قبل و مطالعات دست‌چین شده برای حمایت از یک دیدگاه هستند،…،یک مطالعه ترکیبی نظام‌مند پژوهشی، مانند فراتحلیل ، سنتز واقع گرایانه ، فرا قوم نگاری و یا انواع مرور سیستماتیک  برای انباشت، تجزیه‌وتحلیل، و تفسیر انعکاسی از مجموعه کاملی از شواهد تجربی مرتبط با یک پرسش است». نویسندگان استدلال می‌کنند که ارزیابی ارزش اثباتی مجموعه‌ای از مطالعات دسته اول در علوم سازمانی شامل استفاده از شش معیار اساسی است:

  • اعتبار ساختاری همه متغیرهای مرتبط،
  • اعتبار درونی (نمایش مناسب یک رابطه علّی)،
  • اندازه اثر،
  • قابلیت تعمیم به زمینه‌های دیگر (ازجمله پژوهش‌های منتشرنشده)،
  • انطباق با مداخله (کاربرد مناسب یک کنش یا مداخله)،
  • و زمینه‌سازی (که با شناسایی محدودیت‌های یک پدیده و توضیح چرایی محدود بودن آن از تعمیم فراتر می‌رود)

روسو و همکارانش (2008) به خوانندگان یادآوری می‌کند که ترکیب پژوهش‌ها در علوم سازمانی عمدتاً به دلیل سطوح پایین توافق پارادایمی و پیچیدگی دامنه نسبت به بسیاری از زمینه‌های دیگر چالش‌برانگیزتر است. علوم سازمانی با سطوح مختلف تجزیه‌وتحلیل سروکار دارد، هم حقایق و هم نظرات را بررسی می‌کند، با نگرش‌ها، رفتارها و نتایج مدیران و کارکنان سروکار دارد و ابزارهای مختلفی را بر اساس ورودی‌های علمی تولید می‌کنند. به نظر روسو و همکارانش سه منبع تنوع ویژه در علوم سازمانی وجود دارد:

الف) مدل‌های جایگزین علم (معرفت‌شناسی)،

(ب) دیدگاه‌های متفاوت در مورد پیامدهای سیاسی و فرهنگی شواهد، و

ج) چشم و هم‌چشمی حرفه‌ای در رقابت برای منابع کمیاب.

از نظر معرفت‌شناختی، روسو و همکارانش سه راه اصلی شناخت را متمایز می‌کنند:

پوزیتیویسم، که «به دنبال تبیین‌هایی است که مبتنی بر مفهوم واقعیتی یکپارچه است که توسط قوانین قابل‌مشاهده اداره می‌شود»؛ نسبی‌گرایی، «جایی که هیچ واقعیت جهان‌شمولی در آن فرض نمی‌شود… و فراتر از آن همه چیز که به‌صورت ساخت اجتماعی ساخته می‌شود»؛ و رئالیسم انتقادی، که «سطح میانی بین پوزیتیویسم و نسبی‌گرایی را اشغال می‌کند» و شامل «هر موضع معرفت‌شناختی است که وجود یک واقعیت قابل شناخت عینی را حفظ می‌کند، درحالی‌که اذعان می‌کند که ادراک و شناخت واسطه درک انسان از آن واقعیت است».

نویسندگان پیشنهاد می‌کنند که ترکیب‌ها در علوم سازمانی، از طریق یک دیدگاه واقع‌گرایانه انتقادی، که به نظر آن‌ها از بده-بستان اجتناب می‌کند و مثلث‌سازی را در بین روش‌ها و منابع داده توصیه می‌کند، به بهترین شکل انجام می‌شوند. علاوه بر این، روسو و همکارانش در استفاده از اصطلاحات ادراک و شناخت، توانایی ارزیابی انتقادی حقایق، ارزش‌ها و مفروضات را در نظر می‌گیرند.

درنهایت، نویسندگان توضیح می‌دهند که حداقل چهار نوع ترکیب پژوهشی نظام‌مند متناسب با علوم سازمانی وجود دارد: تجمیع، ادغام، تفسیر و توضیح. از این میان، تجمیع – یک ترکیب کمی که روش‌شناسی تعریف‌کننده آن فراتحلیل است، تا به امروز رایج‌ترین مورداستفاده در علوم سازمانی و پزشکی بوده است.

شاید تا حدودی به‌عنوان یک نتیجه، منتقدان در اعتراضات خود اعلام کنند که EBMgt به پوزیتیویسم منطقی، پژوهش کمی، و سلسله‌مراتب خاصی از شواهد نسبت به انواع دیگر پژوهش امتیاز می‌دهد، بنابراین (مطابق با منتقدان) تلاش می‌کند تا کثرت‎گرایی و تنوع را در پژوهش علوم سازمانی کاهش دهد. 

بااین‌حال، روسو و همکارانش روشن می‌کنند که سه نوع دیگر ترکیب صرفاً بر شواهد کمی تکیه نمی‌کنند و یکی (تفسیر) کاملاً از داده‌های کیفی تشکیل شده است. به‌عبارت‌دیگر، روسو و همکارانش انواع مختلفی از ترکیب (فراترکیب، فراتحلیل، انواع مطالعات سیستماتیک و…) را توضیح داده و توصیه می‌کنند. 

ایده و آرای پفرر و ساتن مدیریت شواهد محور

در نقطه مقابل خطاب روسو، مقاله پفرر و ساتن در سال 2006 در Harvard Business Review”” مدیران و افراد حاضر در میدان عمل را هدف قرار داده بود. این مقاله با این جمله‌ی شاخص شروع می‌شود:

«مدیران به‌طور معمول برای حل مشکلات سازمان‌های خود دست به دامن راه‌حل‌ها عجیب‌وغریب می‌شوند!: روش‌هایی بی‌اعتبار، راهکارهایی جزئی، یا درمان‌های مدیریتیِ معجزه‌آمیزِ آزمایش‌نشده. در بسیاری از موارد، حقایق در مورد راهکارهایی که واقعاً جواب می‌دهد، وجود دارد؛ پس چرا مدیران از آن‌ها استفاده نمی‌کنند؟»

پاسخ آن‌ها این است که به‌جای حقایق، مدیران به اطلاعات منسوخ‌شده‌ای که در دوران مدرسه آموخته‌اند، سنت‌های دیرینه اما اثبات نشده، الگوهای مبتنی بر تجربه شخصی، روش‌هایی که در به‌کارگیری آن‌ها مهارت بیشتری دارند و «اطلاعات انبوهی از طرف لشگری از فروشندگان با محصولات و خدمات برای فروش» تکیه می‌کنند. به‌عنوان اقدامات متقابل برای این گرایش‌ها، پفرر و ساتن توصیه‌هایی را برای تبدیل شدن به یک “سازمان مبتنی بر شواهد” و توسعه یک “ذهنیت مبتنی بر شواهد” ارائه کرده‌اند:

  • شواهد و معیارهایی را طلب کنید،
  • منطق ضعیف یا مبهم را بررسی کنید،
  • آزمایش‌هایی را انجام دهید تا ببینید چه چیزی جواب می‌دهد و چه چیزی جواب نمی‌دهد،
  • قبل از توسعه خط‌مشی‌ها و رویه‌ها،  نگرشی از خرد را بپذیرید (بر اساس بهترین دانش موجود عمل کنید درحالی‌که دائماً آنچه را که می‌دانید زیر پرسش می‌برید).

درمجموع، هرچند صاحب‌نظران دیدگاه‌های متفاوتی در باب مدیریت مبتنی بر شواهد داشته‌اند، اما تأکید مشترک بر استفاده از شواهد علمی در تصمیم‌گیری‌های مدیریتی و لزوم ترکیب آن با دانش تخصصی و تجربی مدیران، از ویژگی‌های بارز این دیدگاه‌هاست.

 

بسته‌ ویژه مدیریت شواهد محور

همه‌ی تلاش ما در مجموعه فرمانا این است که شما بتوانید به شکل کارآمدتری از داده‌ و شواهد در مدیریت استفاده کنید. به همین دلیل سه دسته از نیازمندی های هر تصمیم گیری داده محور، یعنی راهنماهای مدیریتی، داده‌های تصمیم گیری و ابزارهای تصمیم‌گیری را در کنار هم برای شما فراهم آورده‌ایم. امیدواریم که استفاده از  موارد زیر بتواند به شما در اتخاذ یک تصمیم شواهد محور یاری رساند.


داده‌های کمکی برای مدیریت شواهد محور


ابزارهای کمکی برای مدیریت شواهد محور


راهنماهای مدیریتی در مدیریت شواهد محور

این مقاله را دوست داشتید؟ آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.