برچیدن خط مشی (Policy Dismantling)
برچیدن خط مشی (Policy Dismantling)
خط مشیها در طول زمان توسعه مییابند و ممکن است به طور کامل یا جزئی از بین بروند و برچیده شوند. چنین برچیده شدنی میتواند از طریق خصوصیسازی، مقرراتگذاری مجدد، پیمانکاری، و یا خارج کردن خدمات دولتی و بخش دولتی از طریق انتقال مسئولیت به گروههای اجتماعی و سازمانهای غیر دولتی رخ دهد.
برچیدن خط مشی (Policy Dismantling) به فرایند کاهش یا حذف تدریجی یا ناگهانی خط مشیهای موجود اشاره دارد. در برخی نوشتهها، اصطلاحات جایگزینی مانند «خاتمه خط مشی» یا «عقبنشینی خط مشی» نیز برای پدیدههای نزدیک به این مفهوم به کار میروند، هرچند میان آنها تفاوتهای مفهومی ظریفی وجود دارد.
مفهوم برچیدن خط مشی
در ادبیات خط مشیگذاری عمومی، برچیدن خط مشی به معنای کاهش تعهد دولت به یک خط مشی مشخص است. این کاهش میتواند در ابعاد گوناگون رخ دهد: از کاهش بودجه و منابع مالی گرفته تا تضعیف ظرفیت اجرایی، کاهش پوشش جمعیتی، یا حذف کامل ابزارهای تنظیمی و حمایتی.
برچیدن خط مشی لزوماً به معنای لغو رسمی یک قانون یا آییننامه نیست؛ گاه با باقی ماندن شکل قانونی، ماهیت یا کارکرد خط مشی از بین میرود. این برچیدن ممکن است فرایندی تدریجی و کتمانشده باشد یا به صورت تصمیمی آشکار و ناگهانی رخ دهد. این مفهوم به طیفی از پدیدهها اشاره دارد که از تعدیل جزئی برنامهها تا حذف نهادهای عمومی را در بر میگیرد.
برچیدن خط مشی بخشی از چرخه حیات خط مشیهاست و معمولاً در مراحل پایانی چرخه خط مشیگذاری، یعنی ارزیابی، بازنگری و خاتمه خط مشی مورد توجه قرار میگیرد.
اهمیت برچیدن خط مشی در خط مشیگذاری
مطالعه برچیدن خط مشی برای درک پویاییهای نظام خط مشیگذاری اهمیت دارد. خط مشیها اغلب پس از استقرار، به دلیل وابستگی به مسیر، منافع ذینفعان و هزینههای سیاسی، تمایل به پایداری دارند. بر این اساس، برچیدن خط مشی فرایندی دشوار و پرتنش است و معمولاً با مقاومت ذینفعان همراه میشود.
درک شرایطی که در آن برچیدن امکانپذیر میشود، به تحلیلگران خط مشی کمک میکند تا منطق تغییرات و واژگونیهای خط مشی را درک کنند. تصمیم به برچیدن یک خط مشی اغلب نشاندهنده تغییر ائتلافهای قدرت، اولویتهای دولت و شرایط اقتصادی و اجتماعی است. از این رو، برچیدن خط مشی تنها یک پدیده اداری نیست، بلکه پیامدهای سیاسی و اجتماعی عمیقی نیز دارد.
برچیدن خط مشی در عمل
برچیدن خط مشی میتواند به شکلهای متفاوتی در عمل ظاهر شود. خصوصیسازی خدمات عمومی نمونهای رایج از راهبردهای برچیدن است. در این حالت، دولت از ارائه مستقیم خدمات کنار میکشد و مسئولیت به بخش خصوصی یا نهادهای غیردولتی واگذار میشود. مقرراتگذاری مجدد نیز شکل دیگری از برچیدن است که در آن چارچوبهای تنظیمی سختگیرانه با مقررات منعطفتر و کمالزامتر جایگزین میشوند.
به عنوان یک مثال فرضی، فرض کنید دولت برنامهای برای حمایت از حملونقل عمومی در مناطق روستایی دارد. در صورت اعمال سیاست ریاضتی، این امکان وجود دارد که برنامه به تدریج از طریق کاهش یارانهها، حذف برخی خطوط کممسافر و کاهش تعهدات دولتی برچیده شود، بدون آنکه رسماً لغو گردد. این نمونه نشان میدهد که برچیدن خط مشی اغلب فرایندی تدریجی و کتمانشده است.
مفاهیم مرتبط
برچیدن خط مشی با چند مفهوم در خط مشیگذاری عمومی ارتباط نزدیک دارد. «خاتمه خط مشی» (Policy Termination) به حذف کامل و رسمی یک خط مشی یا برنامه اشاره دارد و شدیدترین شکل برچیدن به شمار میرود. «انباشت خط مشی» (Policy Accumulation) مفهوم مقابل است؛ در حالی که برچیدن به کاهش بدنه خط مشی میپردازد، انباشت به رشد فزاینده خط مشیها اشاره دارد. «تغییر خط مشی» (Policy Change) نیز مفهوم عامتری است که برچیدن را در بر میگیرد و به هرگونه دگرگونی در محتوا، ابزار یا جهت خط مشی اشاره دارد.
منابع
این تعریف از کتاب واژهنامه خط مشی گذاری عمومی نوشته هاولت، رامش و پرل استخراج شده است. برای مطالعه بیشتر، میتوان به این منبع رجوع کرد. جهت ارجاعدهی میتوان به صورت زیر عمل کرد:
ارجاع
Howlett, M., Ramesh, M., Perl, A., & Ferreira, E. H. X. (2022). Dictionary of public policy. Edward Elgar Publishing.
مقالات مهم بینالمللی در ارتباط با برچیدن خط مشی
POLICY DISMANTLING
Jordan, A., Bauer, M. W., & Green-Pedersen, C. (2013). POLICY DISMANTLING. Journal of European Public Policy, 20(5), 795–805. https://doi.org/10.1080/13501763.2013.771092
A Conceptual Framework for the Comparative Analysis of Policy Change: Measurement, Explanation and Strategies of Policy Dismantling
Bauer, M. W., & Knill, C. (2014). A Conceptual Framework for the Comparative Analysis of Policy Change: Measurement, Explanation and Strategies of Policy Dismantling. Journal of Comparative Policy Analysis: Research and Practice, 16(1), 28–44. https://doi.org/10.1080/13876988.2014.885186