این مقاله به تحلیل تأثیر هوش مصنوعی بر عملکرد استراتژی شرکتها میپردازد و نشان میدهد که فرایندهای سنتی استراتژی از طریق اتوماسیونهای مبتنی بر AI دستخوش تغییر عمیقی خواهند شد.
این مقاله به تحلیل تأثیر هوش مصنوعی بر عملکرد استراتژی شرکتها میپردازد و نشان میدهد که فرایندهای سنتی استراتژی از طریق اتوماسیونهای مبتنی بر AI دستخوش تغییر عمیقی خواهند شد. با وجود اینکه بسیاری از وظایف استراتژی هنوز با AI قابل اتوماسیون هستند، اقدام واقعی از طریق بهبود چگونگی جمعآوری بینشها، محل تعیین استراتژی و تخصیص منابع صورت میگیرد. پژوهش نشان میدهد که مدلهای AI-first، الزامات انسانی و چارچوبهای حاکمیتی را به شکل سطحی-متفاوتی دربرمیگیرند و روندهای جدیدی مانند تمرکز بر تصمیمگیری مبتنی بر داده و تقسیم کار استراتژیک به شیوهای مشارکتی را تقویت میکنند. در نهایت، نقش رهبران استراتژیک با طراحی سیستمهای تصمیمگیری و نگهداشت بنیانی کنترل و مسئولیت انسانی در کنار هوش مصنوعی، کلید تمایز رقابتی محسوب میشود.
این گزارش از سوی Boston Consulting Group (BCG) منتشر شده و به شکل یک ارزیابی آیندهنگر در مورد کارکرد استراتژی شرکتها در جهان “AI-First” ارائه میشود. بر پایه یافتههای پژوهشهای BCG و دادههای سازمانی گسترده، محتوای اصلی نشان میدهد که وظایف اصلی کار استراتژی—جمعآوری و تحلیل دادهها، تولید و ارزیابی گزینهها، و ترکیب این بینشها در ارائهها و یادداشتها—همگی به اقتضای مقدار زیادی داده و مدلسازی، جایگاهی مناسب برای اتوماسیون با AI دارند. اما تأثیر واقعی AI در کار استراتژی فراتر از سادهسازی وظایف است: با گسترش AI در کل سازمان، روشهای توسعه استراتژی، جایی که بینشها جمعآوری میشوند و چگونه منابع تخصیص مییابد، دچار تحول میشود و امکان ایجاد مزیت رقابتی جدید را فراهم میکند.
تحلیل Henderson Institute از BCG نشان میدهد بیش از 80 درصد از وظایف رایج حوزه استراتژی یا با سطح بالا یا با سطح متوسط در معرض اتوماسیون و تقویت با هوش مصنوعی هستند. در بیش از 400 شرکت حاضر در پایگاه داده Strategy Excellence Diagnostic، تیم استراتژی به طور معمول گروهی کوچک، متمرکز و با نقش اصلی در پشتیبانی از CEO و کمیته اجرایی است.
پژوهش نشان میدهد که بخش مهمی از این فعالیتها با ابزارها و فناوریهای AI در دسترس قرار میگیرند. دادههای O*NET نشان میدهد 15 فعالیت کاری این حوزه تحت رتبهبندی “در معرض AI” قرار میگیرند و بیش از 80 درصد از این فعالیتها در دستههای با exposure بالا یا متوسط جای میگیرند. وظایف با exposure بالا شامل جمعآوری، پردازش و تحلیل اطلاعات، اتخاذ تصمیمها و حل مسئله، کار با رایانهها است؛ وظایف با exposure متوسط شامل تدوین اهداف و استراتژیها، سازماندهی و برنامهریزی کار، و انواعی از ارتباطات و هماهنگی است؛ در مقابل، وظایف با exposure پایین بیشتر به جنبههای اجتماعی استراتژی، توسعه سازمانی و همکاری فرسایشی میان واحدها مربوط میشود.
این مدل جدید برای ارزشآفرینی استراتژیک نیازمند دو سطح تغییر است: گفتمان اجتماعی-رفتاری برای هدایت پذیرش تغییر و ایجاد پذیرش در سطح رهبری و کارکنان، و سطح فنی-سازمانی برای طراحی و مدیریت سیستمهای تصمیمگیری و دادهها، با تعریف دقیق چارچوبهای حاکمیت، استانداردها و کنترلهای مسئولانه. کارشناسهای اجتماعی استراتژی مسئول ایجاد پذیرش، اولویتبندی و ارتباط میان انسان و ماشین و حفظ مسئولیتهای اخلاقی و تصمیمگیریهای اخلاقی هستند، در حالی که استراتژیستهای فنی باید نقش معماری سیستمهای تصمیمگیری خودکار و تدارک دادهها و راهاندازی جریانهای داده را طراحی و مدیریت کنند. در نتیجه، وظایف کلیدی مدیران ارشد استراتژی از جمله افراد با نقش «Chief Strategy Officer» به یک نقش فراتر از اجرای AI در واحد خود میرسند و به عنوان بستری برای هدایت سفر AI-first شرکت عمل میکنند. این تغییرات تنها به بهبود کارایی منجر نمیشود، بلکه نحوه تصمیمگیری، مسئولیت و نحوه طراحی فرآیندهای حاکمیتی را در سطح کل سازمان دگرگون میکند.